ايرانويچ گمشده-5

 

 

سرزميني را كه ما با ايرانويچ مطابقت داديم در سرچشمه رودخانه گنگ قرار دارد و يكي از زيباترين سرزمينهاي جهان است و گفتيم كه كوه مرو Meruافسانه اي در ايلاورته همان كوه دائيتي ايرانويچ است كه بر اساس منابع اساطيري هندوان سرچشمه رودخانه گنگ بوده و همان قله نندا دوي كنوني است و تصاويري از اين قله و نواحي پيرامون آنرا نمايش داديم.

Go to fullsize imageGo to fullsize image

Go to fullsize imageGo to fullsize image

Go to fullsize imageGo to fullsize image

 

نواحی پیرامون قله نندا دوی

 

از عظمت اين كوه بوده كه هم هندوان و هم ايرانيان تصور داشتند كه در هنگام طلوع خورشيد اماكني كه در جهت شرق كوه در روز بوده اند كليه مناطق غربي اين كوه در تاريكي قرار داشته اند.

 

 Go to fullsize imageGo to fullsize image

قله نندا دوی مانع از تابش خورشید

 

در توصيف زيبايي هاي نواحي پيرامون قله نندا دوي ميتوان به منطقه گرهوال Garhwal كنوني در جبال هيماليا در محل تلاقي سرچشمه هاي اصلي رودخانه گنگ اشاره نمود كه با دره هاي سرسبز و مملو از گلهاي وحشي خود چشم هر مسافري را خيره ميكند.

فرانك اسميت (1931) سفر خود به اين منطقه را سفري جادويي دانسته و مي نويسد:

   

چشمان من از درخشش رنگهاي درخشان دره اي كه پوشيده از يك لايه از گلهاي لطيف بود نابينا شدند. من توقف و سپس حركت كردم و خيره و حيران و بي كلام بودم. گلها از هر رنگ قابل تصور بودند و هوا به شدت از بوي توده هاي ابر و مه معطر اشباع شده بود. بويي كه ناشي از يك نسيم هيماليايي بود و سبب آشفتگي هوش و حواس ميگرديد.

 

 Go to fullsize imageGo to fullsize imageGo to fullsize image

دره گلها در ناحیه گرهوال

 

رودخانه ريشي گنگ كه از نندا دوي سرچشمه ميگيرد بايد همان رودخانه ونگوهي دائيتي ايرانويچ باشد كه در اوستا بارها از آن ياد شده است.

ريشي گنگ در مكاني به نام كرنا پرياگ    Karnaprayag به رود الاك نندا پيوسته و يكي از مهمترين سرچشمه هاي رودخانه گنگ را تشكيل ميدهد. اين رودخانه نيز در محل شهر مقدس دواپرياگ Dvaprayag به رودخانه بهاگيراتي يكي ديگر از سرچشمه هاي رودخانه گنگ كه در جهت شمال غربي جريان دارد پيوسته و مجموعا رودخانه گنگ را تشكيل ميدهد.

 

Go to fullsize image

محل تلاقی رودهای الاک نندا و بهاگیراتی در دواپریاگ

 

قله نندا دوي و نواحي اطراف آن در جهت شرقي كشمير اندروني واقع است و سرزمينهاي هيماچال و جامو و كشمير در شمال غربي آن واقع هستند. مركز كشمير اندروني شهر باستاني كنيه كوبجه Kanya Kubja بود كه امروزه كنوج ناميده ميشود.

در چندين منبع به زبان پهلوي پيداست كه ايرانويچ به كشمير و كشمير اندروني نزديك بوده است. در بندهش (فصل 29) درباره سروري كشورها اشاره اي به پناهگاههاي كشور مركزي جهان يا خونيرث شده و مذكور است كه:

 

در كشور خونيرث بس جاي است كه در اين
بدزمانگي و نبرد سخت پتياره به افسون مينويي گذر آن بسته است كه پناهگاههاي خونيرث خوانده شوند بمانند آن كشورهاي ديگر چون گنگ دژ و رود ناوتاز و ايرانويچ و ورجمكرد و كشمير اندروني.در هر يكي سروري بي مرگ پادشاهي كند.

 

مولف كتاب ميخواهد بگويد كه در دوراني كه اهريمن بر گيتي مستولي شده به افسون مينوان گذر پناهگاههاي كشور خونيرث بسته شده و در هر يك از اين مكانها چون كشمير اندروني و ايرانويچ كه ظاهرا مجاور هم بوده اند سروري ناميرا فرمانروايي ميكرده اند.

در كتاب ديگري به نام صد در نثر (در باب دهم) در مورد اينكه رسم بستن كستي يا كمربند به دوران جمشيد شاه باز ميگردد اشاره اي به برخي از اماكن اسطوره اي شده و مذكور است كه:

 

و اين كستي از بهر آن نهاده اند كه مثلا كسي در كشمير يا ايرانويچ يا گنگدژ يا ورجمكرد كرفه كند با ايشان همازور نتوانيم كرد.

 

اشاره به كشمير در كنار نامهاي اماكن اسطوره اي اين فرضيه را كه ايرانويچ بايد همان ايلاورته هندوان باشد قوت مي بخشد.

همچنين گفته شد كه طبق فهرستي كه در فرگرد نخست ونديداد آمده اولين سرزميني كه توسط مزدا آفريده شد ايرانويچ بود. طبق فهرست مزبور دومين سرزمين مزدا آفريده پس از ايرانويچ نشيمنگاه سوغد بوده است:

 طبق متن اوستايي ونديداد اهورامزدا به حضرت زرتشت چنين ميگويد(ترجمه نگارنده):

 

دومين از جايها و شهرها بهترين آفريدم من كه اهورامزدا هستم گاي نشيمنگاه سوغذ است. آنگاه براي او آفت پديد آورد اهريمن پرمرگ، مگس گاو را،آنكه گاوان و گوساله ها را مرگبار است.

 

متن پهلوي ونديداد كه تفسيري است بر متن اوستايي آن به شرح زير است(ترجمه نگارنده):

 

دو ديگر از جايها و روستاها بهترين آفريدم من كه اورمزد هستم گواي سوگد- مانيشن (گواي دشت نشيمنگاه سوگد) است. او را آفت آورد اهريمن پرمرگ كورك-مگس گوسپندان و گاوان را، مگس بداد به غلات (و) به مراتع و گاو را بستن نشايد، چه به گوسپندان مرگبار باشد.

 

سرزمين سوغذ در دوران باستان و در عهد هخامنشيان تحت نام سوغد ناميده می شد و امروزه بخشي از آن در كشور تاجيكستان است.

از بابت جغرافيايي ناحيه سوغد و سرزمين تاجيكان نيز با منطقه مورد بحث ما در سرچشمه رودخانه گنگ تقريبا نزديك مي باشد و از طرفي ديديم كه كشمير نيز در مجاورت ايرانويچ بوده و ديگر در جستجوي موطن اوليه آرياييان يعني ايرانويچ نبايد ذهنمان متوجه مناطق دوردست شود.

 

در مبحث بعدي به اسامي كوههاي كشور خونيرث كه در زامياد يشت اوستاآمده اشاره خواهيم كرد. در اين فهرست تنها نام 53 كوه ذكر شده و در پايان اشاره به  2244 كوه مزدا آفريده ميشود و در توضيح آمده است كه به هر اندازه كه اين كوهها امتداد يافته اند به همان اندازه آفريدگار آنها را بهره پيشوايان و رزميان و برزگران گله پرور نموده است.

 

ادامه دارد

ايرانويچ

  

نندا دوي را با كوه مرو در ايلاورته مطابقت داديم و گفتيم كه همان كوه دائيتيDaiti در ايرانويچ است.

 

نمایی  از قله برفی نندا دوی و نواحی اطراف آن. تصاویر سمت چپ رودخانه الاک نندا است که با  ریشی گنگ یکی شده و یکی از سرچشمه های مهم رودخانه گنگ می باشد.

 

ارتفاعات همجوار نندا دوی که به علت سرمای بیش از حد تنها دارای جنگلهای انبوه درختان سوزنی برگ است. قله ای که پوشیده از برف است همان نندا دوی است.

کوه مقدس کئیلاس در مشرق نندا دوی که هندوان آنرا نشیمنگاه مهادیو( شیوا) و همسرش پاروتی( دختر کوهستان ) میدانند. این کوه در شمال دریاچه منسروور Manasrovar و در خاک تبت قرار دارد. این کوه را با کوه کئوایریس در ایرانویچ مطابقت دادیم/

 

ايرانويچ گمشده-4

 

 

سخن بر سر ايلاورته يا ايرانويچ بود كه هنوز مبحث آن را به پايان نبرده ايم.

گفتيم كه هندوان معتقد بودند كه در مرحله ششم آفرينش شخصي به نام برهما در كوه مرو Meru در سرزميني بنام ايلاورته واقع در ناف جهان خلق شد و برهما جان همه چيز هاست. همانند كيومرث كه او هم جان همه چيزهاست و در گاه ششم آفرينش در سرزميني بنامايرانويچ در كنار رود دائيتي و در ميان جهان خلق شده است.

به هر حال چه كيومرث يا برهما وجود تاريخي داشته باشند و يا يك شخصيت تصوري و حاصل ذهن مردمان پيش از تاريخ باشند ما در جستجوي سرزميني هستيم بنام ايرانويچ كه قطعا جنبه تاريخي و واقعي داشته است چون به استناد تاريخ مردماني به نام آريايي در دوران كهن وجود داشته اند كه به موجب اوستا خاستگاه آنان ائيرين وئجه يا ايرانويچ بوده است.

در يادداشتهاي پيشين گفته شد كه علاوه بر يكي بودن روايات در باب كوه دائيتي ايرانويچ با كوه مرو سرتاسر درخشان كه مركز ثقل جهان بوده و ماه و خورشيد آنرا طواف ميكرده اند، اسامي تعدادي از كوه هاي ايلاورته كه در منابع اساطيري هندوان آمده با اسامي برخي از كوههاي مذكور در زامياد يشت اوستا همسان است. براي مثال در زامياد يشت اوستا اسامي كوههاي كئيلاس، جتهَرَ، شويته ( سفید رنگ)و هيماليا ( برفمند)به لهجه اوستايي تحت نامهای کئوایریسَ  و جتر Jatara و سپیته ورنه و وفریه Vafraya(برفمند) نام برده شده اند و از مكان مقدس منس Manasa در اطراف كوه مرو نيز به لهجه اوستايي  تحت نام مئنخ Maenaxaیاد شده كه نظر به تبديل حرف س  سانسكريت به خ  در زبان اوستايي اين دو واژه از نظر زبانشناسي يكي هستند. در يادداشتهای بعدي به اسامي كوههاي مزدا آفريده مذكوردر زامياد يشت اشاره خواهيم كرد و توضيحاتي پيرامون كوههاي مزبور داده خواهد شد. 

 

توصيف ايلاورته (ايرانويچ)در بهاگوت پورانا:

 

در كتاب بهاگوت پورانا، توصيف كاملي از كشور مركزي زمين يعني جمبودويپَ شده و به موقعيت 9 ورشه(سكونتگاه) موجود در آن پرداخته شده است.

 موقعيت ورشه داخلي يا مركزي ترين سكونتگاه در جمبودويپَ كه ناحيه اي سراسر كوهستاني، بسيار زيبا و باشكوه بوده و ايلاورته نام داشته، با ايرانويچ طايفه زرتشتي مطابقت دارد:

 

كشور جمبودويپ، كشور مركزي است كه ما در آن زندگي مي كنيم... در اين سرزمين 9  ورشه (سكونتگاه) وجود دارد كه توسط 8  ناحيه كوهستاني كه مرزهاي آن‌ها را تشكيل مي دهند، به وضوح از هم جدا شده اند.

در مركز جمبودويپ، ناحيه ايلاورته داخلي ترين ورشه است كه در مركز آن يعني در مركز جهان، كوه سراسر طلايي مِرو قرار گرفته است.

رشته كوههاي مالياوت واقع در مغرب ايلاورته ... مرز غربي ايلاورته را تشكيل ميدهد.

در شمال سه رشته كوه نيل ( كبود رنگ) شويت(سفيد رنگ) و شرنگون مرزهاي شمالي ايلاورته را مي سازند.

در جنوب نيز سه رشته كوه نيشادهه( پايين نشين) همكوته و هيماليا( برفمند) مرزهاي جنوبي ايلاورته را تشكيل ميدهند.

 

در اين كتاب پس از رشته كوههايي كه مرزهاي ايلاورته را تشكيل ميدهند كوههايي كه در اطراف كوه مرو بوده اند شرح داده شده است:

 

علاوه بر مرزهاي كوهستاني كه ورشه هاي 9 گانه جمبودويپ را از هم جدا مي كنند، 8 كوه در جهات هشت‌گانه كوه مِرو قرار دارند كه عبارتند از: ترشرَنگَ  و مَكَرَ در شمال، پَوَنَ  و پارياترَ در غرب، كئيلاسَ  و كَرَويرَ در جنوب كه به سمت مشرق كشيده مي‌شوند و جَتهَرَ و دوَكوتَه كه در مشرق قرار دارند.

 

پس از ذكر كوههاي هشت جوانب كوه مرو به شرح 4 رشته كوه در پيرامون كوه مرو اشاره شده كه مندارَ،مرو مندارَ، كومودَ(نيلوفر) و سوپارشوه ناميده شده اند كه به شرح زير است:

 

همچنين در جوانب كوه مِرو در 4 جهت اصلي نيز 4   كوه وجود دارند كه به ترتيب چهار نوع درخت شامل مانگو، جمبو، كَدَمبَه و بنين همچون پرچم هاي اين
كوه ها قرار دارند. اين درختان بسيار مرتفع هستند و انشعابات بسياري داشته و تنه هر يك از آنها ضخامت بسياري دارد.... از بخش داخلي قله اي به نام مندارَ در جهت شرقي كوه مِرو، از درختان مانگو (انبه) و از قله باشكوه اين كوه از نكتار شيرين مانگو، رودخانه اي تشكيل مي يابد و اين رودخانه را كه آب سرخ رنگ و عميق دارد،اَروندَ
Arunada مي‌نامند. اين رود از تاج كوه مندارَ Mandara به پايين مي آيد و بخش شرقي ايلاورته را آبياري مي كند.

درخت جمبو(نوعي درخت مورد) به بزرگي فيل بوده و داراي بذر خيلي نرمي مي باشد، عصاره آن از يك ارتفاع خيلي بزرگ سرازير مي‌گردد و از آن رودخانه جمبو شكل مي‌گيرد كه از قله كوه مِرومندارَ سرازير مي‌گردد. اين رود به سطح زمين آمده و كل ايلاورته را كه در جنوب اين رودخانه قرار گرفته است آبياري مي كند. در قله سوپارشوَه يك درخت كَدَمبَهKadamba بزرگ مي رويد كه از سوراخ هاي آن 5 جريان جاري است و به ناحيه ايلاورته مي رسند كه در غرب آن جريانها قرار گرفته است.

در قله كومودَ نيز درخت بَنيَن  مي رويد. اين درخت نيز جريانهاي متعددي را تشكيل مي‌دهد و جويبارهاي آن از كوه كومودَ سرازير شده و در بخش شمالي ايلاورته جريان مي يابد.

همانند يك نيلوفر آبي و اعضاي تشكيل دهنده آوندهاي بذري آن، در اطراف قاعده كوه مرو در همه جوانب، بيست كوه ديگر نيز وجود دارند كه عبارتند از..

 

اگرچه  درختاني كه در قلل چهار جهت اصلي كوه مرو ذكر شده اند امكان رويش در نواحي بسيار سرد را نداشته و خاص نواحي نيمه گرمسير هستند و شايد تنها جنبه داستاني داشته باشد ولي از توضيحات داده شده و اينكه ايلاورته را در شمال هيماليا ميدانستند  پيداست كه هندوان جمبودويپ (سرزمين درختان جمبو) را بسيار فراتر از شبه قاره كنوني هندوستان ميدانستند و ظاهرا از نواحي دوردست نيز آگاهي داشته اند و در غير اينصورت ايلاورته را در ناف يا ميان جهان گزارش نميكرده اند. 

با جستجوهاي بسياري كه در كوههاي شمالي هيماليا انجام داده ام به نظر ميرسد كوه مرو ايلاورته همان قله مقدس سرتاسر درخشان نندا دوي Nanda Devi يا كوه مادر خدايان در شمالي ترين نقطه هندوستان در جبال شمالي هيماليا باشد.

اين قله منظره اي درخشان و پر زرق و برق داشته و همچون آيينه اشعه خورشيد را منعكس ميكند. نندا دوي بلند ترين قله و به روايتي دومين قله در خاك هندوستان است و 7818 متر بلندي دارد و يك كوه مقدس نزد هندوان محسوب ميشود. 12 قله آن بالغ بر 21000 پا (۶۴۰۰ متر) ارتفاع دارند. ارتفاع اين منطقه كوهستاني به اندازه ايست كه حتي فرورفتگي هاي كنار اين قله ها نيز كمتر از 17000 پا در بلندي نيستند. ناحيه غربي قله نيز جايي است كه يكي از سرچشمه هاي رودخانه گنگ بنام ريشي گنگ Gangaاز دامنه نندا دوي سر چشمه ميگيرد و اين ناحيه آبگذري است به مساحت 250 مايل مربع مملو از يخ و برف كه گويي تراشيده شده و حكاكي شده اند و اين امر موجب شده كه اين مكان (آبگذر) يكي از ترسناكترين و مخوف ترين دره هاي تنگ جهان باشد.

دو تيغه داخلي آن در روي رودخانه از شمال و جنوب به هم نزديك ميشوند. قله اصلي 25660 پا ارتفاع دارد. نندا دوي همانند ملكه اي توصيف شده كه بوسيله ملازمانش محاصره شده و عامه مردم آنرا به عنوان يك كوه نجيب با اشعاري كه در ستايش براي مادر خدايان ميخوانند پرستش مينمايند.

ديديم كه اين كوه يكي از سرچشمه هاي رودخانه گنگ است و در بهاگوت پورانا نيز گفته شده كه كوه مرو سرچشمه رودخانه گنگ بوده است. كوههاي اطراف اين قله مملو از جنگلهاي متراكم سوزني برگ بوده و در جوانب آن چمنزارهاي مرتفع و بسيار سبز و مفرح و مناظر بديع ديده ميشود.

كوه كئيلاس كنوني نيز در جهت شرقي اين كوه در خاك تبت قرار دارد و نه در جنوب شرقي چنانكه در بهاگوت پورانا ذكر شده است.

اين كوه نيز همچون كوه مرو سرتاسر طلايي بوده و درخشان است و توصيفي كه از دره آبگذر آن شده همانند توصيفي است كه در بندهش در مورد زيرگذر چكاد دائيتي گفته شده. در بندهش مذكور است كه در زير چكاد دائيتي دوزخ بوده و روان گنهكاران قادر به عبور از پل چينوت نبود و به دوزخ كه در زير چكاد دائيتي بوده سقوط ميكرده.

 

12 قله مرتفع جوانب نندا دوي نيز با مجموع 8 كوه جوانب هشت گانه و 4 رشته كوه جهات اصلي  قله مرو كه در گزارش بهاگوت پورانا آمده مطابقت دارد. اما كوه كئيلاس كنوني بايد غير از قلل ۱۲ گانه مجاور نندا دوي و يا به عبارتي كوه مرو اسطوره اي باشد چون كئيلاس كنوني  كيلومترها با نندا دوي فاصله دارد و در جهت شرقي نندا دوي است و نه در جنوب شرق آن.

به هر حال اين موضوع كه قله نندا دوي همان چكاد دائيتي ايرانويچ يا كوه مرو ايلاورته باشد نظر حقير است و در حد يك فرضيه باقي مي ماند چون كوه ديگري غير از نندا دوي با اين مشخصات كه در بهاگوت پورانا آمده و در شمال هيماليا و در سرچشمه رودخانه گنگ جاي داشته باشد در اين نواحي ديده نميشود.  ضمن اينكه هنوز خود هندوان نيز موفق به شناسايي قطعي كوه مرو اسطوره اي نشده اند و در برخي منابع كوه كئيلاس كنوني را كوه مرو ذكر كرده اند كه قطعا اشتباه است چون كوه كئيلاس طبق گزارش مزبور در جنوب شرقي كوه مرو قرار داشته و علي القاعده نميتواند همان كوه مرو اسطوره اي باشد ضمن اينكه كئيلاس كنوني سرچشمه رودخانه گنگ نيز نيست و فرسنگها از سرچشمه هاي اين رودخانه فاصله دارد و...

 

ادامه دارد

 

آنچه گذشت:

 

 

در حين مقابله داستانهاي اساطيري هند و ايراني به يكي بودن كوه مرو Meruدر ايلاورته هندوان و كوه دائيتي در ايرانويچ اشاره كرديم و به اين قضيه اشاره داشتيم كه اساطير هندي ايلاورته يا ايرانويچ را در ارتفاعات شمالي  سلسله جبال هيماليا و در سرچشمه رودخانه گنگ تعيين مكان نموده اند و مهاجرت مردمان توسط جمشيد به جنوب اولين گزارش از مهاجرت آرياييان از ايرانويچ بوده كه منظور از جنوب هم قطعا سرزمينهاي جنوب هيماليا بوده و نه جاي ديگر. يكي از دوستان به بنده ايراد گرفته اند كه من در تشخيص جنوب در حين مهاجرت آرياييان از ايرانويچ دچار انحراف شده و جنوب را عربستان فرض كرده ام.

در پاسخ بايد بگويم كه هرگز چنين اشاره اي در يادداشتهايم نداشتم و تنها در مبحث مارهاي ايرانويچ گفتم كه هرودوت در 2400 سال پيش هم از مارهاي بالدار ياد كرده و ظاهرا چنين مارهايي در گذشته وجود داشته اند حتي در صحراي عربستان كه هرودوت براي تحقيق در مورد اين مارها بدانجا رفته و به چشم خود اين مارها را ديده است.

ناگزير هستم براي خارج شدن برخي دوستان از ابهام بوجود آمده كمي از موضوع مورد بحث فاصله بگيرم و نكاتي را ياد آور شوم.

اولين مهاجرت آرياييان در دوراني صورت گرفته كه نميتوان تاريخي براي آن تعيين كرد و در اين هنگام هنوز قبايل آريايي در گستره وسيعي از جهان پخش نشده بودند و جمشيد شاه اسطوره اي نيز هيچ ارتباطي به شاهان هخامنشي ندارد و تخت جمشيد را نيز داريوش شاه هخامنشي بنا نموده و نه جمشيد پسر ويونگهوت Vivanghavatو نامگذاري پايتخت هخامنشيان به نام تخت جمشيد يك اشتباه تاريخي است همانند بسياري از اشتباهات ديگر، چنانكه در گذشته نه چندان دور آرامگاه دشت مرغاب را كه محققين به كورش نسبت داده اند به اشتباه و يا به عمد آرامگاه مادر سليمان مي ناميدند.

دوران جمشيد شاه مربوط به روزگاري است كه قبايل آريايي هنوز از هم جدا نشده بودند و او از نخستين فرمانروايان عصر اساطيري بوده و پايان عصر اساطيري مربوط به دوران نابودي و از بین رفتن وحدت قبايل آريايي است كه در اساطير هندي آنرا مدتي پس از نبرد مشهور مهابهارتا گزارش نموده اند و ما در حين مقابله داستانهاي اساطيري هند و ايراني حتي به مكان اين نبرد اشاره ميكنيم و ملاحظه مي كنيم كه در اين نبرد خونين كه طوايف آريايي يكديگر را قتل عام ميكنند پهلواني شكست ناپذير همچون رستم به جنگ يلي رويين تن همچون اسفنديار ميرود. اما قضيه تنها به اينجا ختم نميشود. داستانهاي ما و هندوان از ابتداي عصر اساطيري تا پايان عصر اساطيري اگر چه تفاوتهايي نسبت به هم پيدا كرده اند اما در اصل يكي است به عبارتي هندوان كيومرث را برهما مي نامند و او را نخستين بشر ميدانند و از هوشنگ و تهمورث و جمشيد و كاوه و فريدون و ضحاك گرفته تا كاوس و افراسياب و خسرو و گرشاسب و رستم و غيره تماما در اساطير هندي گزارش شده است، منتها كسي تاكنون از روي تحقيق متوجه يكي بودن شخصيتهاي اساطيري هند و ايران از آغاز تا پايان عصر اساطيري نشده بود.

انشاالله پس از پايان مبحث ايرانويچ به مقابله برخي شخصيتهاي اسطوره اي نيز خواهيم پرداخت و خواهيم ديد كه تمام شخصيتهاي ما از جمله رستم را هندوان هم دارند ولي از آن بي اطلاع هستند. رستم در داستانهاي اسطوره اي هندي ارجون Arjuna ناميده شده و پسر شخصي است كه هنگام تولد زال متولد شده. پدر او از خاندان هستين Hastina( در سانسكريت يعني دستان) بوده است. ارجون نيز چون رستم پسري در ديار غربت داشته و  زماني كه فرزندش به سن 14 سالگي ميرسد به آن ديار گذر ميكند اما ارجون و فرزندش مانند رستم و سهراب يكديگر را نمي شناخته و از روي اتفاق با يكديكر به نبرد مي پردازند و ماجراي نوشدارو خواستن را در آنجا هم ملاحظه مي كنيم. ارجون نيز چون رستم پهلواني شكست ناپذير بود و در نبرد مهابهارتا به نبرد با رويين تني ميرود. مادر رويين تن همانند مادر اسفنديار رويين تن از او ميخواهد كه از نبرد با ارجون پرهيز كند و اين در شاهنامه هم عينا آمده است .در نخستين نبردي كه ميان اين دو پهلوان شكست ناپذير رخ ميدهد رويين تن مزبور كه در واقع همان اسفنديار رويين تن است به ارجون زخم هاي مهلك وارد ميكند كه اين نيز در شاهنامه آمده است و ارجون چون رستم از صحنه نبرد مي گريزد اما پس از نكوهش ياران مجددا به رزمگاه باز ميگردد كه در اين مرحله نخست دو فرزند آن رويين تن توسط ارجون كشته ميشوند همچنانكه دو فرزند اسفنديار نيز به همين سرنوشت دچار ميشوند. سپس در حاليكه مبارزه به سود رويين تن در جريان بود ناگاه چرخ ارابه جنگي او در گل فرو ميرود و وي از ارجون امان ميخواهد اما ارجون كه همان رستم است بر خلاف رسم جنگاوري به او امان نميدهد و آن مرد ديني رويين تن را كه همواره بر حسب دين مي انديشيد با تيري افسون شده از پاي در مي آورد. شرح تير افسون شده مزبور نيز همانند توصيفي است كه از تير افسون شده رستم در شاهنامه آمده.

نا گفته نماند كه كليه داستانهاي اساطيري ما و هندوان به عينه مشابه هستند و محدود به داستان رستم نميشود و تنها در گذر زمان برخي از شخصيتهاي ما پس و پيش شده اند و يا برخي حلقه هاي مفقوده داريم و به عبارتي آنچه در اوستا در مورد شخصیتهای داستانی آمده كوتاه شده اساطير هندي است. ضمن اينكه از نظر ديني نيز تفاوتهايي آشكار با آنها داريم.

هندوان تاريخ نبرد حماسي مهابهارتا را به علت پاره اي از گزارشات نجومي(رويت برخي صور فلكي ) در حين جنگ مزبور مربوط به 3102 پيش از ميلاد مسيح ميدانند و قطعا دوران جمشيد شاه هزاران سال پيش از دوران نبرد مهابهارتا بوده و نميتوان براي آن دوران تاريخي تعيين نمود و حال آنكه بناي تخت جمشيد مربوط به 500 سال پيش از ميلاد مسيح يعني دوران فرمانروايي داريوش شاه هخامنشي بوده است.

 

ايرانويچ سرزمين موعود نيست و دلسپردن بدان سزاوار نیست.

 

 فردوسي چنين گويد:

 

     جهان را نمايش  چو  كردار  نيست        بدو دل سپردن سزاوار نيست

                          زمين  گر گشاده  كند  راز خويش        نمايد سرانجام و آغاز  خويش

                          كنارش  پر   از    تاجداران    بود        برش پر ز خون  سواران بود

                          جهان سر بسر حكمت  و عبرتست       چرا  بهره  ما  همه  غفلتست  

 

 

ايرانويچ گمشده-۳

 

به موجب منابع اسطوره اي هندي( مهابهارتا و بهاگوت پورانا) در جنوب كوه مرو واقع در ناف جهان در سرزمين ايلاورته كوهي به نام كئيلاس Kailasa قرار داشته است. اين نام را ميتوان با نام اوستايي كوه كئوايريس Kaoirisa كه در زامياد يشت اوستا بدان اشاره شده از نظر زبانشناسي يكي دانست چون در زبان اوستايي حرف  ل  وجود نداشته و بجاي آن حرف  ر  تلفظ ميشده است. از طرفي به موجب كتاب پهلوي بندهش در مبحث كوهها از اين كوه كه كوئيراس كوه ناميده شده ياد گرديده و مذكور است كه در ايرانويچ بوده است.

همچنين به موجب بهاگوت پورانا در ايلاورته در جهت مشرق كوه مرو كوهي به نام جتهرJathara بوده كه نظر به اختلاف لهجه اي در زبان اوستايي بايد جتر Jatara خوانده شود كه اين هم نام كوهي است كه در فقره 2 زامياد يشت اوستا در فهرست اسامي كوهها در كنار كوه كئوايريس از آنها ياد شده است.

پس اسامي برخي كوههاي ايرانويچ با كوههاي ايلاورته يكي بوده است.

علاوه بر اينها هم ايرانيان و هم هندوان تصور داشتند كه درخت دور دارنده غم كه به درخت بهشتي معروف بوده در ايرانويچ و ايلاورته (در قله كوه مرو)
مي روييده است.

به موجب كتاب بهاگوت پورانا كوه مرو سرچشمه رودخانه گنگ  و شعبات چهار گانه آن بوده و از اساطير هندي چنين پيداست كه كوه مرو در شمال كوه كئيلاس و در سرچشمه رودخانه گنگ قرار داشته است .

 اين مكان واقع در شمال سلسله جبال هيماليا در تبت قرار گرفته كه بعدا مفصلا به شرح كوهها و جويبارها و درختان اين مكان و توصيفي كه از اين مكان در اسطوره هاي هندي شده خواهيم پرداخت.

 

شك نيست كه ايلاورته هندوان را بايد در كوهستانهاي رفيع و قلل سر به فلك كشيده و همواره برفي و نيز دره هاي سر سبز و ژرف پيرامون سرچشمه رودخانه گنگ مكان يابي كرد. هنوز نيز در نزد هندوان برخي از قلل اين كوهها  مقدس هستند و هنوز هندوان براي زيارت به كوه كئيلاس  Kailasa و درياچه مقدس منوسرور Manasrovar ميروند.  آب و هواي اين نواحي كه امروزه در خارج از مرزهاي هندوستان و در خاك تبت قرار گرفته بسيار سردسير است و تقريبا تمامي ماهها و بلكه روزهاي سال سرما بر آنجا حكمفرما است كه با توصيفي كه در ونديداد اوستا از ايرانويچ شده يكسان است:

 آنجا ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است و در آن دو ماه نيز آب و گياه و زمين سرد بوده اند.

منابع:

    The Bhagavat-purana,translated and annotated by Ganesh vasudeo Tagare,M.A., ph.D. by Jainendra Prakash Jain at Shri Jainendra Press 1999.

2- ترجمه نگارنده از متن اوستايي فقره 2 زامياديشت اوستا.

3- بندهش، ترجمه مهرداد بهار

4- گزيده سرودهاي ريگ ودا، ترجمه دكتر سيد محمد رضا جلالي نائيني.

 

ادامه دارد

 

 

 

ايرانويچ گمشده-۲

  

 

در يادداشتهاي پيشين ديديم كه توصيفي كه از آفرينش نخستين انسان در روايات اسطوره اي هند و ايراني شده تقريبا مشابه يكديگر است وكيومرث اسطوره هاي ايراني همان برهماي هندوان است و گفته شد كه هر دو در مرحله ششم آفرينش گيتي توسط خداوند جهان در مركز جهان خلق شدند، برهما در در كوه مرو  يا سومرو در سرزمين ايلاورته در ناف جهان و كيومرث در ايرانويچ در كنار رود دائيتي  در ناف جهان آفريده شد.

در انطباق با اساطير هندي ملاحظه ميكنيم كه تصورات هندوان در مورد جغرافياي جهان تقريبا شبيه به باورهاي ايرانيان بوده است. براي مثال آنها از كوهي به نام  مرو Meru يا سومرو ياد كرده اند كه در سكونتگاه يا ورشه اي به نام ايلاورته Ilavrta در ناف جهان قرار داشته و ايلاورته يكي از  سكونتگاه هاي واقع در مركز كشور جمبودويپ Jambu dvipa بود و جمبودويپ كشور مركزي از ميان هفت كشور بود.

در اساطير ما نيز گفته شده كه رودخانه و كوه دائيتي در ايرانويچ در ناف جهان قرار داشته و ايرانويچ سرزميني واقع در مركز كشور خونيرث بود و خونيرث نيز همچون جمبودويپ كشور مركزي از ميان هفت كشور گيتي بود.

 

پس جز اينكه اسامي فرق ميكنند ظاهرا هر دو ملت به يك مكان اشاره داشته اند و ايلاورته همان ايرانويچ است.

حال به موضوع مهم ديگري كه به يكي بودن ايلاورته هندوان با ايرانويچ ما مهر تاييد ميزند اشاره ميكنيم:

    

در منابع اساطيري هندوان از دو سگ چهار چشم جمشيد شاه ياد شده كه روان مردگان را براي رفتن به بهشت يا دوزخ از پل مي نگرند و از گذرگاه محافظت ميكنند.

 

در ريگ ودا در مورد سگان چهارچشم چنين مذكور است:

 

اي پادشاه اين مرده را به دست آن دو بسپار، آن دو كه سگ هاي محافظ تو اند.

اي جمشيد آن دو چهار چشم كه گذرندگان را مي نگرند و معبر را حراست مي نمايند.

 

در مورد اين دو سگ چهارچشم در اساطير ايراني نيز روايت مشابهي ديده ميشود . در ونديداد اوستا  نيز از اين دو سگ چهار چشم كه محافظ گذرگاه مردگان يا پل چينوت Chinvat بوده اند ياد شده است:

 

آنگاه گفت اهورامزدا:  نميتوانند آنان بدان راه گذر كنند. نه چارپايان، نه ستوران، نه مردان، نه زنان ...

سگ زرد چهار چشم يا سپيد زرد گوش را سه بار محافظين بايد بدان راه بگذرانند. اي زرتشت با هدايت كردن سگ زرد چهار چشم يا سپيد زرد گوش بدان راه ديو لاشه بگريزد..

 

سگان محافظ پل مردگان در اساطير هندي  چترو- اكشه يا چهار چشم ناميده شده و بدون شك همان چثرو- چشمه يا همان سگان چهار چشم محافظ پل چينوت در منابع ايراني هستند. اعتقاد بر اين بود كه در گذر از پل ارواح مردگان دچار گزند و آسيب شياطين و ديوان ميگردند و لذا براي جلوگيري از ورود ارواح خبيثه به روان آنها سگاني براي محافظت از پل گماشته شده كه وظيفه متواري كردن شياطين و ارواح خبيثه را عهده دار بوده اند. اما نكته مهمي كه از اين دو اسطوره دريافت ميشود :

پايتخت جمشيد را هندوان در جنوب كوه مرو يا  سومرو در ايلاورته ميدانستند و در نتيجه سگان چهارچشم او در اين مكان محافظت از گذرگاه مردگان را به عهده داشتند.

 در اساطير ايراني پل مردگان كه پل چينوت ناميده شده بر فراز قله دائيتي بوده، بطوريكه  يك سرش به قله دائيتي در ايرانويچ و سر ديگر آن به سلسله كوه هرا يا هربرز متصل بود.

 

در اينصورت پل چينوت (گذرگاه مردگان) واقع در ايرانويچ را در حقيقت بايد با گذرگاه مردگان در منابع هندي درجنوب كوه سومرو در ايلاورته يكي دانست..

 

ادامه دارد

ایرانویچ گمشده

 

ايرانويچ گمشده-۱

 

 

تو اين را دروغ و فسانه مخوان

به يكسان روش در زمانه  مدان

 

ايرانويچ خاستگاه اوليه همه آرياييان گيتي بود كه روزگاري همه با هم در اين سرزمين سردسير در كنار توده هاي آتش سرخ سوزان خود را گرم ميكردند و در طبيعت زيباي آن به ديدن مناظر شگرف و زمزمه نسيم صبحگاهي و تموج جويبارها مي پرداختند و از نوشيدن عصاره گياه نشاط آور سومه( هئومه) سرمست شده به پرستش و ستایش ایزدان می پرداختند.

 پژوهش در تعيين موقعيت جغرافيايي اين مكان در قرون اخير موضوع بحث بسياري از دانشمندان بوده و گروهي آنرا سرزميني افسانه اي و خيالي و عده اي با استناد به توصيفات آب و هوايي و برخي گزارشات در متون ديني هر يك منطقه اي از جهان را حدس زده اند كه پرداختن به اين حدسيات موضوع بحث ما در اين بخش نيست.

ايرانويچ واژه اي به زبان پهلوي است كه از نام اوستايي ائيرينه وئيجه Airiyana.Vaejah  گرفته شده  كه به  معناي خاستگاه يا مركزيت يا محل تمركزائيري ها است و ائيريه واژه اوستايي به معناي آزاده است و ناميست كه به طبقه اشراف و سلحشوران اين ملت اطلاق میگردید. اين واژه در منابع هندي اريه و در كتيبه هاي هخامنشي نيز اريه ناميده شده که امروزه آریا می نامیم.

در ونديداد اوستا به جز توصيف آب و هوايي و اشاره به سرماي ديو داده و وفور نوعي مار كه به آن اشاره داشتيم چندان كه بايد به موقعيت جغرافيايي ايرانويچ پرداخته نشده است. اشاره به ده ماه زمستاني و وجود سيلابهاي پيشرفته در زمستان هم نميتواند مشخصه منطقه خاصي از جهان باشد. در بخش يشتهاي اوستا نيز بارها از ايرانويچ و رودخانه دائيتي نيك (ونگوهي داييتي )ياد شده است اما نام هيچ رودخانه اي در تاريخ شناخته شده جهان باستان  با نام اين رود مطابقت ندارد.

در منابع پهلوي به نقل از متون ديني مذكور است كه جهان از هفت كشور تشكيل شده بود كه كشور مركزي را خونيره يا خونيرث Xvaniratha مي ناميدند و  ايرانويج در ناف جهان و در ميان كشور خونيره  واقع بوده و در شمال خونيره در بن كده زمستان دو كشور ديگر به نامهاي وئوروبرشت Vourubaresht و وئوروجرشت Vourujaresht قرار داشتند كه علي القاعده ايرانويچ در جنوب آنها جاي داشته است. اما اين توضيحات كافي بنظر نميرسد و ما در تاريخ شناخته شده و مدون جهان حتي در عهد عتيق اسامي چنين كشورهايي را نشنيده ايم و به عبارتي با توجه به مجموعه آنچه در منابع ايراني آمده است چيزي از موقعيت جغرافيايي ايرانويچ  دستگير نميشود و ما ناگزیر به مراجعه به منابع اساطیری هندوان هستیم.

 

ايرانويچ يك سرزمين خيالي نبود از كيومرث و جمشيد شاه گرفته تا حضرت زرتشت با اين سرزمين در ارتباط بوده اند و به موجب اوستا و منابع پهلوي زادگاه حضرت زرتشت و خانه پدري او در كنار رودخانه اي به نام داراجه در ايرانويچ بوده است.

 

ادامه دارد

مارهای ایرانویچ

 

 

مارهاي ايرانويچ

 

گفتيم كه به موجب اوستا ايرانويچ نخستين سرزميني بود كه توسط اهورامزدا براي سكونت مردمان آفريده شد و آنجا را موطن اوليه آرياييان ميدانند. در آنجا بود كه اهريمن مار رئوايذيت و زمستان ديو داده را آفريد.

 

در كتاب بندهش از مار رئوايذيت تحت نام
مار پد پر mar pad parr
يا مار پردار ياد شده است كه ترجمه شادروان مهرداد بهار از اين متن پهلوي چنين است:

 

به دين گويد كه اگر من نمي آفريدم مينوي بوم و سرزمين را همه مردم به ايرانويچ مي شدند، به سبب خوشي آنجا، زيرا نخست از جايها و روستاها ايرانويچ بهترين سرزمين آفريده شد. او را پتياره از اهريمن اين زمستان ديوان آفريده و مار پردار و نيز آن كه بي پر است بيش برآمد. ده ماه آنجا زمستان است دو ماه تابستان، چنين گويد كه زمستان همه جا يكسان است اما آنجا در ميانه دي ماه بهيزگي گران تر باشد.

 

در بندهش در مبحث آفرينش جانوران موذي در باره مار پردار توصيفي است به شرح زير:

 

مار پردار اگر سايه بر كسي از مردم افكند ميرد. دادار (اورمزد) باز سپيد را براي از ميان بردن آن مار آفريده است كه چون آن مار پردار شود و به زير پرتو خورشيد رود تا سايه بر مردم جاندار افتد ميرند. باز سپيد به كارزار آن مار رود و بدو آن مار كشته شود.

 

در ترجمه پهلوي ونديداد( فرگرد نخست بند 3) از مار هاي ايرانويچ تحت نام اژي روتيك يا مار رودخانه اي ياد شده كه ترجمه نگارنده از متن پهلوي چنين است:

 

نخست از جاي ها و روستاها بهترين آفريدم من كه اورمزد هستم ائيران ويج وه دائيتي است... او را آفت آفريد  اهريمن پر مرگ اژي روتيك ( بيش بود) و زمستان ديوان داده را ( سخت تر بود).

 

 در متن فوق اژي روتيك به زبان پهلوي يعني مار رودخانه اي و ظاهرا در اشاره به اژي رئوايذيت در اوستا است كه ظاهرا در ايرانويچ بيشتر از مكانهاي ديگر بود.

حال ببينيم اين مار مشهور ايرانويچ چه بوده و آيا چنين ماري براستي وجود داشته و يا افسانه اي بيش نبوده است.

 

مورخ نامدار یونانی  هرودوت كه در زمان هخامنشيان ميزيسته و از اهالي سرزمين هاليكارناسوس و يا بودروم كنوني در كشور تركيه بود در كتاب تواريخ خود از اين مارها ياد كرده و مي نويسد:

 

در عربستان مقابل شهر بوتو محلي است كه من براي تحقيق در باره مارهاي پرنده به آنجا رفتم. استخوانهاي اين حيوان در آنجا به حد وفور به صورت انبوهي روي هم انباشته شده بود. بعضيها بزرگ بعضي كوچك و بعضي ديگر خيلي ريز است و به مقدار زياد. در محلي كه اين استخوانها بود تنگه باريك كوهستاني است كه به جلگه نيل منتهي مي شود. هنگامي كه مارهاي بالدار از صحراي عربستان به طرف مصر پرواز مي كنند لك لك ها با آنها در بين راه برخورد كرده مانع مي شوند كه به طرف گردنه بروند سپس آنها را هلاك مي كنند. .. لك لك هاي مزبور تماما سياه رنگ هستند ساق پاي آنها مثل پاي درنا است و منقار خميده جالب توجهي دارند و به اندازه آبجليك آبي هستند.... مار بالدار شبيه مار آبي است و بر بالهايش پر ديده نميشود و مثل بال خفاش است...

 

وي در بخش ديگراز كتاب خود مي نويسد:

 

 اعراب هنگام جمع آوري كندر صمغ مي سوزانند تا دود راه بيندازند و مارهاي پرنده را فرار دهند. آنها جثه كوچك و رنگ هاي مختلف دارند و به تعداد زيادي در هر جا كه درخت كندر باشد جمع مي شوند و اين درختان را زير نظر مي گيرند. تنها راه اجتناب از صدمه آنها سوزاندن صمغ و انتشار دود آن است....

 

هرودوت در مورد اينكه نسل اين جانور رو به انقراض است مي نويسد:

 

 در حين زادن رحم به كلي نابود مي شود و به همين منوال اگر افعي و مار پرنده عربي بطور طبيعي زادو و لد مي كردند دوام نسل بشر امكان نداشت اما خوشبختانه وضع بدين قرار نيست چون وقتي كه آنها ميزايند به محض افتادن، نوزاد گردن نرين را چسبيده آنقدر آويزان مي ماند تا آنرا معدوم كند. ماده هم از آن رفتار نابهنجار خود بي صدمه نخواهد ماند چه بچه ها در شكم با جويدن پهلوهاي مادر و سوراخ كردن آن نابودي نر را نتقام مي كشند.

 

در مورد مار بالدار ايرانويچ كه ظاهرا از جانوران منقرض شده است چيز بيشتري نميدانم و شايد در منابع ديگر هم به آن اشاره شده باشد، اما همين توضيحات ما را بس كه اين مارها فوق العاده خطرناك بودند و براي اجتناب از آنها ظاهرا در گذشته كندر ميسوزاندند و اورمزد نوعي باز سپيد و  به روايت هرودوت نوعي لك لك سياه را براي نابودي آن آفريده بود. چه اين مار به موجب روايات زرتشتي از آفريده هاي اهريمن بود.

 

ظاهرا در  ايرانويچ  غير از مار و سرما  آفت ديگر وجود نداشته و بهترين سرزمين براي زندگي مردمان بوده است. به توصيف ديگري كه از اين سرزمين در كتاب ديگري به زبان پهلوي به نام مينوي خرد شده مي پردازيم:

 

و ديو زمستان در ايرانويچ مسلط تر است و از دين پيداست كه در ايرانويچ ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است و در آن دو ماه تابستان نيز آب سرد و زمين سرد و گياه سرد است و آفتشان زمستان است و مار در آن بسيار است ولي آفتهاي ديگر كم دارند و پيداست كه اورمزد ايرانويچ را از ديگر جايها و روستاها بهتر آفريد و نيكي اش اين است كه زندگي مردم در آنجا سيصد سال است و زندگي گاوان و گوسفندان صد و پنجاه سال و درد و بيماري كم دارند و دروغ نمي گويند و شيون و مويه نمي كنند و ديو آز به تن آنان كمتر مسلط است و ده مرد از ناني كه مي خورند سير مي شوند ...

 

ادامه دارد

اولین مهاجرت از ایرانویچ به روایت منابع اوستایی

 

اولين گزارش از مهاجرت آرياييان از ايرانويچ:

 

 

ايرانويچ خاستگاه اوليه كليه آرياييان و از جمله نياكان هند و ايرانيان بود . آرياييان مدتهاي مديد در اين سرزمين با هم زندگي ميكردند و بر اساس آنچه از منابع اوستايي بر مي آيد به علت افزايش جمعيت و نيز سرماي بيش از حد در سرتاسر سال اولين مهاجرت از اين سرزمين در زمان جمشيد شاه صورت گرفت. هر چند در برخي از منابع پهلوي اين مهاجرت به دوران پيش از جمشيد  و در روزگار فرواك  از نوادگان كيومرث مربوط دانسته شده است معذلك چون از اين قضيه در اوستا ياد نشده لذا صحت آن هم مورد ترديد است. به موجب فرگرد نخست ونديداد اوستا اهورامزدا به زرتشت پيامبر چنين مي گويد:

 

نخستين و بهترين سرزميني كه آفريدم ايرانويچ بود با رودخانه دائيتي نيك و اگر من 
نمي آفريدم جاي هاي رامش بخش ديگر را همه مردم جهان مادي به ايرانويچ
مي ماندند.

آنگاه براي آن آفت آورد اهريمن پر مرگ  مار رئوايذيته( مار بالدار) و زمستان ديوداده را. آنجا ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است و در اين ماهها هستند سرد آبها، سرد زمينها و سرد گياهان، آنجا را زمستان سراسر فراگيرد پيشرفته ترين سيلابها.

 

به موجب فرگرد دوم ونديداد در دوران فرمانروايي جمشيد شاه او در سه مرحله جماعت آدميان را به سوي سرزمينهاي جنوبي ايرانويچ مهاجرت ميدهد:

 

آنگاه جمشيد به پيش رفت به سوي روشنايي ها، به سوي جنوب، به راه خورشيد. او اين زمين را رهسپار شد با گرز زرين و آن را نرم كرد با اشترا(تازيانه).

آنگاه جمشيد اين زمين را فراخ كرد يك سوم بزرگتر  از آن چه پيش از آن بود. به آنجا رفتند چارپايان و ستوران و مردمان و...

 

اين موضوع بسط و گسترش زمين مسكون در دوران جمشيد در سه مرحله صورت گرفت و در نهايت آمده كه:

 

آنگاه جمشيد اين زمين را فراخ كرد سه سوم بزرگتر از آن چه  پيش از آن بود...

 

پس از اين مهاجرت مردمان بود كه اهورامزدا به جمشيد خبر ميدهد كه بزودي توفاني سخت و زمستاني مرگ آور فرا خواهد رسيد به اندازه اي كه بلند ترين قله ها را با پست ترين و ژرف ترين دره ها هم سطح خواهد كرد، لذا از جمشيد خواسته ميشود تا ورVar يا پناهگاهي بنا كند در زير مين و همه وسايل زندگي را در آنجا مهيا سازد و از همه جانداران (آدميان، چارپايان، پرندگان و گياهان) بهترين ها را انتخاب نموده و بدانجا انتقال دهد تا نسل مخلوقات تباه نگردد.

 

از ور بنا شده جمشيد در منابع پهلوي تحت نام وريم يا وريمكرت Var yamkartيعني قلعه ساخته شده توسط جمشيد ياد شده است. از اين قلعه در منابع هندي نيز ياد شده و
يم پور
Yamapuraيا قلعه جمشيد ناميده شده و در آنجا نيز مذكور است كه اين قلعه در جهان زيرين بنا شده است. منابع هندي جمشيد را پادشاه جنوب و فرمانرواي سرزمين مردگان ميدانند و در اوستا نيز مذكور است كه او انسانها را به سوي جنوب كوچاند و در كتاب روايت پهلوي نيز مذكور است كه جمشيد فرمانرواي برزخ يا ديار مردگان است.

 

ادامه دارد