ایرانویچ گمشده

 

ايرانويچ گمشده-۱

 

 

تو اين را دروغ و فسانه مخوان

به يكسان روش در زمانه  مدان

 

ايرانويچ خاستگاه اوليه همه آرياييان گيتي بود كه روزگاري همه با هم در اين سرزمين سردسير در كنار توده هاي آتش سرخ سوزان خود را گرم ميكردند و در طبيعت زيباي آن به ديدن مناظر شگرف و زمزمه نسيم صبحگاهي و تموج جويبارها مي پرداختند و از نوشيدن عصاره گياه نشاط آور سومه( هئومه) سرمست شده به پرستش و ستایش ایزدان می پرداختند.

 پژوهش در تعيين موقعيت جغرافيايي اين مكان در قرون اخير موضوع بحث بسياري از دانشمندان بوده و گروهي آنرا سرزميني افسانه اي و خيالي و عده اي با استناد به توصيفات آب و هوايي و برخي گزارشات در متون ديني هر يك منطقه اي از جهان را حدس زده اند كه پرداختن به اين حدسيات موضوع بحث ما در اين بخش نيست.

ايرانويچ واژه اي به زبان پهلوي است كه از نام اوستايي ائيرينه وئيجه Airiyana.Vaejah  گرفته شده  كه به  معناي خاستگاه يا مركزيت يا محل تمركزائيري ها است و ائيريه واژه اوستايي به معناي آزاده است و ناميست كه به طبقه اشراف و سلحشوران اين ملت اطلاق میگردید. اين واژه در منابع هندي اريه و در كتيبه هاي هخامنشي نيز اريه ناميده شده که امروزه آریا می نامیم.

در ونديداد اوستا به جز توصيف آب و هوايي و اشاره به سرماي ديو داده و وفور نوعي مار كه به آن اشاره داشتيم چندان كه بايد به موقعيت جغرافيايي ايرانويچ پرداخته نشده است. اشاره به ده ماه زمستاني و وجود سيلابهاي پيشرفته در زمستان هم نميتواند مشخصه منطقه خاصي از جهان باشد. در بخش يشتهاي اوستا نيز بارها از ايرانويچ و رودخانه دائيتي نيك (ونگوهي داييتي )ياد شده است اما نام هيچ رودخانه اي در تاريخ شناخته شده جهان باستان  با نام اين رود مطابقت ندارد.

در منابع پهلوي به نقل از متون ديني مذكور است كه جهان از هفت كشور تشكيل شده بود كه كشور مركزي را خونيره يا خونيرث Xvaniratha مي ناميدند و  ايرانويج در ناف جهان و در ميان كشور خونيره  واقع بوده و در شمال خونيره در بن كده زمستان دو كشور ديگر به نامهاي وئوروبرشت Vourubaresht و وئوروجرشت Vourujaresht قرار داشتند كه علي القاعده ايرانويچ در جنوب آنها جاي داشته است. اما اين توضيحات كافي بنظر نميرسد و ما در تاريخ شناخته شده و مدون جهان حتي در عهد عتيق اسامي چنين كشورهايي را نشنيده ايم و به عبارتي با توجه به مجموعه آنچه در منابع ايراني آمده است چيزي از موقعيت جغرافيايي ايرانويچ  دستگير نميشود و ما ناگزیر به مراجعه به منابع اساطیری هندوان هستیم.

 

ايرانويچ يك سرزمين خيالي نبود از كيومرث و جمشيد شاه گرفته تا حضرت زرتشت با اين سرزمين در ارتباط بوده اند و به موجب اوستا و منابع پهلوي زادگاه حضرت زرتشت و خانه پدري او در كنار رودخانه اي به نام داراجه در ايرانويچ بوده است.

 

ادامه دارد

مارهای ایرانویچ

 

 

مارهاي ايرانويچ

 

گفتيم كه به موجب اوستا ايرانويچ نخستين سرزميني بود كه توسط اهورامزدا براي سكونت مردمان آفريده شد و آنجا را موطن اوليه آرياييان ميدانند. در آنجا بود كه اهريمن مار رئوايذيت و زمستان ديو داده را آفريد.

 

در كتاب بندهش از مار رئوايذيت تحت نام
مار پد پر mar pad parr
يا مار پردار ياد شده است كه ترجمه شادروان مهرداد بهار از اين متن پهلوي چنين است:

 

به دين گويد كه اگر من نمي آفريدم مينوي بوم و سرزمين را همه مردم به ايرانويچ مي شدند، به سبب خوشي آنجا، زيرا نخست از جايها و روستاها ايرانويچ بهترين سرزمين آفريده شد. او را پتياره از اهريمن اين زمستان ديوان آفريده و مار پردار و نيز آن كه بي پر است بيش برآمد. ده ماه آنجا زمستان است دو ماه تابستان، چنين گويد كه زمستان همه جا يكسان است اما آنجا در ميانه دي ماه بهيزگي گران تر باشد.

 

در بندهش در مبحث آفرينش جانوران موذي در باره مار پردار توصيفي است به شرح زير:

 

مار پردار اگر سايه بر كسي از مردم افكند ميرد. دادار (اورمزد) باز سپيد را براي از ميان بردن آن مار آفريده است كه چون آن مار پردار شود و به زير پرتو خورشيد رود تا سايه بر مردم جاندار افتد ميرند. باز سپيد به كارزار آن مار رود و بدو آن مار كشته شود.

 

در ترجمه پهلوي ونديداد( فرگرد نخست بند 3) از مار هاي ايرانويچ تحت نام اژي روتيك يا مار رودخانه اي ياد شده كه ترجمه نگارنده از متن پهلوي چنين است:

 

نخست از جاي ها و روستاها بهترين آفريدم من كه اورمزد هستم ائيران ويج وه دائيتي است... او را آفت آفريد  اهريمن پر مرگ اژي روتيك ( بيش بود) و زمستان ديوان داده را ( سخت تر بود).

 

 در متن فوق اژي روتيك به زبان پهلوي يعني مار رودخانه اي و ظاهرا در اشاره به اژي رئوايذيت در اوستا است كه ظاهرا در ايرانويچ بيشتر از مكانهاي ديگر بود.

حال ببينيم اين مار مشهور ايرانويچ چه بوده و آيا چنين ماري براستي وجود داشته و يا افسانه اي بيش نبوده است.

 

مورخ نامدار یونانی  هرودوت كه در زمان هخامنشيان ميزيسته و از اهالي سرزمين هاليكارناسوس و يا بودروم كنوني در كشور تركيه بود در كتاب تواريخ خود از اين مارها ياد كرده و مي نويسد:

 

در عربستان مقابل شهر بوتو محلي است كه من براي تحقيق در باره مارهاي پرنده به آنجا رفتم. استخوانهاي اين حيوان در آنجا به حد وفور به صورت انبوهي روي هم انباشته شده بود. بعضيها بزرگ بعضي كوچك و بعضي ديگر خيلي ريز است و به مقدار زياد. در محلي كه اين استخوانها بود تنگه باريك كوهستاني است كه به جلگه نيل منتهي مي شود. هنگامي كه مارهاي بالدار از صحراي عربستان به طرف مصر پرواز مي كنند لك لك ها با آنها در بين راه برخورد كرده مانع مي شوند كه به طرف گردنه بروند سپس آنها را هلاك مي كنند. .. لك لك هاي مزبور تماما سياه رنگ هستند ساق پاي آنها مثل پاي درنا است و منقار خميده جالب توجهي دارند و به اندازه آبجليك آبي هستند.... مار بالدار شبيه مار آبي است و بر بالهايش پر ديده نميشود و مثل بال خفاش است...

 

وي در بخش ديگراز كتاب خود مي نويسد:

 

 اعراب هنگام جمع آوري كندر صمغ مي سوزانند تا دود راه بيندازند و مارهاي پرنده را فرار دهند. آنها جثه كوچك و رنگ هاي مختلف دارند و به تعداد زيادي در هر جا كه درخت كندر باشد جمع مي شوند و اين درختان را زير نظر مي گيرند. تنها راه اجتناب از صدمه آنها سوزاندن صمغ و انتشار دود آن است....

 

هرودوت در مورد اينكه نسل اين جانور رو به انقراض است مي نويسد:

 

 در حين زادن رحم به كلي نابود مي شود و به همين منوال اگر افعي و مار پرنده عربي بطور طبيعي زادو و لد مي كردند دوام نسل بشر امكان نداشت اما خوشبختانه وضع بدين قرار نيست چون وقتي كه آنها ميزايند به محض افتادن، نوزاد گردن نرين را چسبيده آنقدر آويزان مي ماند تا آنرا معدوم كند. ماده هم از آن رفتار نابهنجار خود بي صدمه نخواهد ماند چه بچه ها در شكم با جويدن پهلوهاي مادر و سوراخ كردن آن نابودي نر را نتقام مي كشند.

 

در مورد مار بالدار ايرانويچ كه ظاهرا از جانوران منقرض شده است چيز بيشتري نميدانم و شايد در منابع ديگر هم به آن اشاره شده باشد، اما همين توضيحات ما را بس كه اين مارها فوق العاده خطرناك بودند و براي اجتناب از آنها ظاهرا در گذشته كندر ميسوزاندند و اورمزد نوعي باز سپيد و  به روايت هرودوت نوعي لك لك سياه را براي نابودي آن آفريده بود. چه اين مار به موجب روايات زرتشتي از آفريده هاي اهريمن بود.

 

ظاهرا در  ايرانويچ  غير از مار و سرما  آفت ديگر وجود نداشته و بهترين سرزمين براي زندگي مردمان بوده است. به توصيف ديگري كه از اين سرزمين در كتاب ديگري به زبان پهلوي به نام مينوي خرد شده مي پردازيم:

 

و ديو زمستان در ايرانويچ مسلط تر است و از دين پيداست كه در ايرانويچ ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است و در آن دو ماه تابستان نيز آب سرد و زمين سرد و گياه سرد است و آفتشان زمستان است و مار در آن بسيار است ولي آفتهاي ديگر كم دارند و پيداست كه اورمزد ايرانويچ را از ديگر جايها و روستاها بهتر آفريد و نيكي اش اين است كه زندگي مردم در آنجا سيصد سال است و زندگي گاوان و گوسفندان صد و پنجاه سال و درد و بيماري كم دارند و دروغ نمي گويند و شيون و مويه نمي كنند و ديو آز به تن آنان كمتر مسلط است و ده مرد از ناني كه مي خورند سير مي شوند ...

 

ادامه دارد

اولین مهاجرت از ایرانویچ به روایت منابع اوستایی

 

اولين گزارش از مهاجرت آرياييان از ايرانويچ:

 

 

ايرانويچ خاستگاه اوليه كليه آرياييان و از جمله نياكان هند و ايرانيان بود . آرياييان مدتهاي مديد در اين سرزمين با هم زندگي ميكردند و بر اساس آنچه از منابع اوستايي بر مي آيد به علت افزايش جمعيت و نيز سرماي بيش از حد در سرتاسر سال اولين مهاجرت از اين سرزمين در زمان جمشيد شاه صورت گرفت. هر چند در برخي از منابع پهلوي اين مهاجرت به دوران پيش از جمشيد  و در روزگار فرواك  از نوادگان كيومرث مربوط دانسته شده است معذلك چون از اين قضيه در اوستا ياد نشده لذا صحت آن هم مورد ترديد است. به موجب فرگرد نخست ونديداد اوستا اهورامزدا به زرتشت پيامبر چنين مي گويد:

 

نخستين و بهترين سرزميني كه آفريدم ايرانويچ بود با رودخانه دائيتي نيك و اگر من 
نمي آفريدم جاي هاي رامش بخش ديگر را همه مردم جهان مادي به ايرانويچ
مي ماندند.

آنگاه براي آن آفت آورد اهريمن پر مرگ  مار رئوايذيته( مار بالدار) و زمستان ديوداده را. آنجا ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است و در اين ماهها هستند سرد آبها، سرد زمينها و سرد گياهان، آنجا را زمستان سراسر فراگيرد پيشرفته ترين سيلابها.

 

به موجب فرگرد دوم ونديداد در دوران فرمانروايي جمشيد شاه او در سه مرحله جماعت آدميان را به سوي سرزمينهاي جنوبي ايرانويچ مهاجرت ميدهد:

 

آنگاه جمشيد به پيش رفت به سوي روشنايي ها، به سوي جنوب، به راه خورشيد. او اين زمين را رهسپار شد با گرز زرين و آن را نرم كرد با اشترا(تازيانه).

آنگاه جمشيد اين زمين را فراخ كرد يك سوم بزرگتر  از آن چه پيش از آن بود. به آنجا رفتند چارپايان و ستوران و مردمان و...

 

اين موضوع بسط و گسترش زمين مسكون در دوران جمشيد در سه مرحله صورت گرفت و در نهايت آمده كه:

 

آنگاه جمشيد اين زمين را فراخ كرد سه سوم بزرگتر از آن چه  پيش از آن بود...

 

پس از اين مهاجرت مردمان بود كه اهورامزدا به جمشيد خبر ميدهد كه بزودي توفاني سخت و زمستاني مرگ آور فرا خواهد رسيد به اندازه اي كه بلند ترين قله ها را با پست ترين و ژرف ترين دره ها هم سطح خواهد كرد، لذا از جمشيد خواسته ميشود تا ورVar يا پناهگاهي بنا كند در زير مين و همه وسايل زندگي را در آنجا مهيا سازد و از همه جانداران (آدميان، چارپايان، پرندگان و گياهان) بهترين ها را انتخاب نموده و بدانجا انتقال دهد تا نسل مخلوقات تباه نگردد.

 

از ور بنا شده جمشيد در منابع پهلوي تحت نام وريم يا وريمكرت Var yamkartيعني قلعه ساخته شده توسط جمشيد ياد شده است. از اين قلعه در منابع هندي نيز ياد شده و
يم پور
Yamapuraيا قلعه جمشيد ناميده شده و در آنجا نيز مذكور است كه اين قلعه در جهان زيرين بنا شده است. منابع هندي جمشيد را پادشاه جنوب و فرمانرواي سرزمين مردگان ميدانند و در اوستا نيز مذكور است كه او انسانها را به سوي جنوب كوچاند و در كتاب روايت پهلوي نيز مذكور است كه جمشيد فرمانرواي برزخ يا ديار مردگان است.

 

ادامه دارد

كيومرث نخستين انسان در داستانهاي ايراني

آفرينش كيومرث يا برهما:

 

داستانهاي افسانه اي يا اساطيري حاصل تفكر مردمان پيش از تاريخ است و لذا در مواردي اين داستانها جنبه خرافاتي داشته و با اعتقادات بشر امروزي همخواني ندارند. به هر حال اين موضوع موجب نمي گردد كه ما در صدد ريشه يابي اين داستانها بر نياييم و تا ابد پرده از اسرار فراموش شده نگشاييم.

در اين مبحث از آفرينش نخستين انسان بحث مي‌گردد كه در روايات عاميانه و ادبي از روزگار پيوستگي قبايل هند و ايراني، تا زمان حاضر، همچنان زنده مانده است. در اين بخش، بحث را با روايات عاميانه و داستان‌هايي درباره كيومرث به عنوان نخستين بشر يا نخستين شاه افسانه‌اي ايرانيان آغاز مي كنيم و به كمك منابع و متون هند و ايراني به ريشه يابي و تعيين  شخصيت مزبور در اساطير هندي مي پردازيم.

 در داستان هاي ملي ايران، پيش نمونه انسان يا بشر نخستين به نام كيومرث نامبردار است و به عبارتي ديگر او نخستين بشر در روايات ملي ايراني است.

متاسفانه آنچه در بخش هاي مختلف اوستاي موجود در مورد كيومرث آمده است و كهن ترين مدركي است كه به نخستين بشر در داستان هاي افسانه اي ايرانيان پرداخته است، ناكافي و بلكه بسيار اندك است، اما خوشبختانه در كتاب بندهش اطلاعات بسيار ارزشمندي در مورد كيومرث ارائه شده است كه بدون شك سرچشمه گفتار آن بخشهاي مفقود شده اوستا بوده است.

نام كيومرث در كتب پهلوي گَيومرد و در اوستا، تحت نام گَيَه1 Gaya و در اغلب موارد گَيَه. مَرِثنَه2 Gaya.marethneآمده است. گَيَه در زبان اوستايي به معناي جان است و در فروردين يشت اوستا، اشاره اي به گَيه شده است كه منظور همان كيومرث است:

 

« و آن ميترا، دارنده چراگاه هاي فراخ را مي ستاييم، و آن كلام مقدس را، و آن آسمان را و آن آب را و آن زمين را و آن گياه را و آن گاو را  و آن جان(گَيَه) را، و آن مومنان  پاك را مي ستاييم.»

 « فرَوَهَر۳  كيومرث را مي ستاييم، نخستين كسي كه به انديشه ها و اندرزهاي اهورامزدا گوش داد، كه از او  ناف سرزمين هاي آريايي به وجود آمد،  نژاد سرزمين هاي آريايي. در اينجا فرَوَهَر زرتشت سپيتمه پاك و مقدس را مي ستاييم.

نخستين كسي كه نيك انديشيد، نيك گفت، نيك عمل نمود، كسي كه نخستين ارتشتار(رزمي) بود، كسي كه نخستين كشاورز گله پروربود، كسي كه نخستين بار دانش اندوزي كرد و  نخستين بار آموزاند، نخستين كسي كه دريافت چهارپايان را، راستي  و  گفته هاي شايسته را و فرمانبرداري از دستورات ديني  و همه نيكي هاي مزدا داده پاك نژاد را، كسي كه نخستين آثرَوَ۴ بود، كسي كه نخستين ارتشتار(رزمي) بود. نخستين كسي كه كشاورز گله پرور بود، نخستين بار چَخرَ ۵را به گردش در آورد و ديوان را از مردمان باز شناخت(تميز داد)، نخستين كسي كه در جهان مادي نماز اَشِم نائيس ۶، خواند، چنان‌كه ديوان باور كردند دين مزديسناي زرتشتي ضد ديو اهورايي كيش را»

 

 در كتاب بندهش نيز مذكور است كه خداوند از آفريدگان مادي، نخست آسمان را آفريد، دوم آب را و سوم زمين را و چهارم گياه و پنجم گاو مقدس و ششم انسان مقدس يا كيومرث را در ايرانويچ در ميان جهان بر ساحل رودخانه دائيتي آفريد.

 

كيومرث در اساطير هندي:

 

در انطباق با روايات اساطيري هندي، در مهابهارتا نيز روايات مشابهي در باب چگونگي پيدايش جهان و روايت خلق شدن شخصي به نام برهما كه خالق خلق ناميده شده  آمده و چنين مذكور است:

 

« خداوند تعالي نخست چيزي كه آفريد مهاتَتوَه۷ بود. يعني ابتدا، آسمان، آب، باد، آتش و زمين را آفريد و از مهاتتوه، اَهنكار۸ را آفريد. آب به ياري آتش به فضا رفت و به كمك آتش و باد توده و سخت گرديد و زمين احداث شد و اين زمين را نيلوفر(پَدمَ) گويند. ساقه آن نيلوفر، كوه سومِرو۹(واقع در ميان جهان) است و در وسط كوه مزبور شخصي پيدا شد كه او را برهما خوانند و او اصل همه چيزها و منشا جميع علوم است و پيدايش همه از اوست و جان همه چيزها است و او نوري بسيار عظيم دارد.»

 

در مهابهارتا، نقل است كه برهما از ناف گل نيلوفر كه از ناف ويشنو (خداوند حافظ جهان) روييده بود، به وجود آمده است و از اين لحاظ او را ناف زاد مي نامند.

در اوستا نيز گفته شده كه از كيومرث ناف ممالك آريايي و نژاد ممالك آريايي بوجود آمده است و شايد چون كيومرث خود نيز ناف زاد بوده، از ناف او نيز ناف يا دودمان جهان ائيري كه همان اهالي ايرانويچ هستند پديدار شده اند.

 

پيدايش خلق و مخلوقات:

 

 به موجب مهابهارتا برهما از دل خود جماعت پسران را پيدا كرد و هفت فرزند پسر به نامهاي دَكشَ، مريچي، آتري، انگيراس، پولَستيه، پولَهه و كرَتو آورد. از مريچي، كَشيَپَ و از دَكشَ، جماعت دختران به وجود آمدند و از كشيپ و 13 تن از دختران دَكشَ جماعت آدميان، گندهروها، طايفه ماران و از برخي نيز جانوران، گاو، ميمون و از بعضي ماهي و گياهان خرد و كلان بوجود آمدند.

در روايات متعدد و متنوع هندي، گاه از ده فرزند برهما ياد شده است كه جماعت مردمان از آنها به وجود آمدند و از اين جماعات به عنوان پرجاپتي يا خداوندان خلقت ياد گرديده است.

در بندهش در مبحث درباره چگونگي مردمان مذكور است كه ده گونه مردم از پيوند فرواك، فرزند سيامك،  فرزند مشي اند. از آنجا كه ده گونه مردم از بن ياد كرده شده و پانزده گونه از فرواك بود، روي هم بيست و پنج گونه از تخم كيومرث بودند، چون زميني، آبي،برگوش، برچشم، يك پا و آن نيز كه مانند شبكور پر دارد وبيشه اي دنب دار كه مانند گوسپندان موي بر تن دارد كه خرس گويند و كپي۱۰ (ميمون) و آب زَوَنگل كه بالايش شش برابر ميانه بالايان است و بدستي۱۱ كه بالايش يك ششم ميانه بالايان است، روميان و تركان و چينيان و دائيان و تازيان و سنديان كه هندوان اند و ايرانيان و نيز آنان كه بدان شش كشور ديگر اند.

به موجب بندهش، در هنگام درگذشت كيومرث، نطفه او به زمين ريخت و پس از چهل سال، دو فرزند نر و ماده به نام هاي مشي و مشيانه چون گياه از زمين روييدند كه نخستين زوج بشر هستند.۱۲

بنا بر روايات هندو، در اولين مرحله خلقت انسانها توسط برهما كه جوهر خود را ميان مذكر و مونث تقسيم كرد، از مونث نيروي مذكر، يعني ويراج را بوجود آورد، آنگاه ويراج، مانوي اول و از او، ده پَرِجاپت ( خداوندان نژادهاي مختلف انساني) آفريده شدند.

در بندهش نيز گفته شده كه ده گونه مردم از پيوند فرواك، فرزند سيامك، فرزند مشي اند، و اين ده گونه مردم با ده پرجاپت كه بوجود آورنده گونه هاي مختلف انساني بوده اند، منطبق است.

گرچه روايات و گزارش هاي متعدد اساطيري هند و ايرانيان در باب پيدايش جهان و خلق نخستين انسان از گويندگان مختلف و در دوره هاي زماني مختلف بازگو شده و تفاوتهاي آشكار در ذكراين روايات مشاهده مي شود، با اين وجود آنچه از مجموع اين روايات دستگير مي‌گردد، چندان تفاوتي با يكديگر ندارند،  برهما، جان همه چيز ها است و گَيَه (نام كيومرث در اوستا) نيز به معناي جان است. هم كيومرث و هم برهما، در مرحله ششم آفرينش، به يكباره در ميان جهان خلق شدند.

  

سوء قصد به جان كيومرث يا برهما:

 

در دفتر دوازدهم مهابهارتا در مورد اين سوء قصد چنين آمده است:

 

«اهريمني به نام مدهو بصورت قبيح و پر غضب از عالم غيب به ظهور آمد و قصد هلاك برهما را نمود، ولي پيش از آنكه او برهما را به عالم عدم فرستد، ويشنو(پروردگار جهان) او را به ملك فنا فرستاد.»

 

در بندهش نيز روايت مشابهي آمده است:

 

 «اهريمن كه قصد نابودي آفرينش هاي مزدا را داشت به آفريده هاي او، حمله ور شد، اما خداوند پيش از هجوم اهريمن به آفرينش و پيش از آمدن به كيومرث، خواب را بر كيومرث فراز برد و چون كيومرث از خواب فراز شد، جهان را چون شب تاريك ديد.»

 

در روايات ايراني (بندهش)، عمر جهان بر اساس بروج دوازده گانه، دوازده هزار سال تعيين شده است كه به چهار دوره سه هزار ساله بخش شده است.

در سنت هندو نيز عمر جهان به چهار دوره يا عصر بخش شده است. دوره اول يا ستيه يوگا۱۳ 4800سال، دوره دوم يا تريتيا يوگا۱۴ 3600 سال، دوره سوم يا دواپَرَ يوگا ۱۵ 2400 سال و دوره چهارم يا كالي يوگا ۱۶ 1200 سال و جمعا 12000 سال خدايان را شامل مي‌گردد.

همچنين طبق اساطير هندي در عصر اول و دوم، تقواي كامل در بين مردمان حكمفرما بود و جهان به دور از گناه و زشتي ها بودودر اساطير ايراني نيز عينا در كتاب دينكرت مذكور است كه در سه هزار سال اول و دوم، جهان در حالت مينوي(غير محسوس)، روحاني و بدون گناه بود.

از مجموع منابع بررسي شده و مذكور در روايات ايراني و هندي، مي توان چنين نتيجه گرفت كه گيه Gaya يا جان نخستين كه  جان ميرا يا گيه مرتنه نيز گفته شده و در روايات ملي ايراني كيومرث ناميده شده، معادل با برهما (جان همه چيزها) و نخستين مخلوق يا پيش نمونه انسان است كه به موجب اساطير ايراني در ايرانويچ در ميان جهان و به موجب داستانهاي اساطيري هندي در كوه سومرو يا مروMeru در ايلاورته در ميان جهان خلق شد.

 

 



1 Gaya.

2 Gaya.marethna

۳ در اوستا، فرَوَشي Fravashi، به باور زرتشتيان، يكي از پنج جزء بدن موجودات است كه پيش از آغاز آفرينش نزد خداست و روان مردگان پس از مرگ به فرَوَهَر يا فرَوَشي آنان مي پيوندد.

۴ Athrava ، طبقه روحاني، پيشواي ديني.

۵ Chaxra، نام سلاحي ديسك مانند كه آنرا ابتدا مي‌چرخانده و سپس براي جدا كردن سر از بدن به سمت خصم پرتاب مي‌كردند.

Ashem.Nāis ۶، نام نمازي است.از «اَ شَ. ناسَ »، نمازي كه براي پاك ساختن كسي آن را مي خوانده اند. در فقره 50
فروردين يَشت اوستا، «اَشَ .ناسَ .نمنگهه» مذكور است.

۷ Mahātatva، به معناي پنج عنصر.

۸  Ahamkāra، به معناي شعور، انديشه،  انانيت يا خود شناسي. در بخش ديگري از مهابهارتا مذكور است كه برهما اول اهنكار را پيدا مي كند و بعد از آن عناصر خمس يا پنجگانه را.

۹  كوه سومرو Sumeru يا مرو Meru ، به موجب روايات اساطيير هندي، نام كوهي در مركز جهان بود، درست مانند رودخانه و كوه دائيتي در داستانهاي ايراني كه كيومرث در آنجا خلق گرديد.

۱۰ در بن دهش در مورد كپي چنين آمده: در دين گفته شده كه من مردمان را ده گونه آفريدم. نخست آن كيومرث روشن و سپيد چشم است، تا ده گونه، كه يكي كيومرث است و نهم از كيومرث باز بود. دهم كپي است كه از مردمان فروترين خوانده شود.

۱۱ بدستي، در زبان پهلوي به معناي يك وجبي است. در اوستا، واژه ويتستي به همين معنا است.

۱۲ در كتب پهلوي، براي كيومرث فرزنداني به نام هاي مشي و مشيانه، معرفي شده اند كه از اين دو تن، پسري به نام سيامك  و از سيامك نيز فرواك متولد گشت. مشيه در زبان اوستايي به معناي مرد  است و در اين صورت مشي يعني انسان نرينه يا مذكر و مشيانه يعني انسان مونث، كه مشابه با اسطوره هندي است.

 ۱۳ Satya yuga

۱۴ Tritya yuga

۱۵   Devāpara yuga

۱۶  kāli yuga

ايرانويچ

 

ایرانویچ

ايرانويچ يا بهشت گمشده آرياييان به باور طايفه زرتشتي خاستگاه نژاد آريايي است و جايي است كه روزگاري  نياكان همه آريايي ها در آنجا ساكن بودند و به گفته ونديداد كه يكي از بخشهاي كتاب اوستا است نخستين سرزميني بوده كه توسط اهورامزدا آفريده شده و چون در هيچ جاي ديگر آرامش نبود و براي اينكه همه مردم در ايرانويچ نمانند، اهورامزدا نقاط آرامش بخش بسياري  آفريد. در ايرانويچ ده ماه از سال زمستان بود و تنها دو ماه تابستان و در آن دو ماه نيز زمين و آب و گياه سرد بودند. آفت اين سرزمين نوعي مار به نام رئوايذيت Raoidhiatبود كه در ترجمه  اوستا به زبان پهلوي مار بالدار توصيف شده است. همچنين سيلابهاي بسيار پيشرفته در ميانه زمستان در اين سرزمين بوقوع مي پيوسته است. رودخانه اي به نام ونگوهي دائيتيا از ايرانويچ سرچشمه ميگرفته كه همراه با كوه دائيتي در ناف يا ميان جهان قرار داشته اند و كيومرث يا نخستين انسان در همين مكان آفريده شد.

در اين سايت قصد شناسايي و تعيين موقعيت مكاني ايرانويچ و شناسايي هويت رجال داستاني و شخصيتهاي اسطوره اي از كيومرث تا رستم  را داريم. 

معرفي وبلاگ

سلام من مهران جوادزاده هستم، از اينكه به جمع وبلاگ نويسان پيوستم بسيار خوشحالم. در زمينه داستانهاي اسطوره اي ايراني و شناسايي قطعي هويت شخصيتهاي داستاني از كيومرث تا رستم و گرشاسب كه تاكنون در پرده ابهام بودند و نيز تعيين موقعيت مكاني ايرانويچ و ساير اماكن اسطوره اي مذكور در اوستا و كتب ديني تحقيقاتي انجام داده ام كه در قالب كتابي تحت عنوان هويت شخصيتهاي اسطوره اي در اساطير نژاد آريا به چاپ رسيده است و در اينجا قصد دارم كه در هر مرحله بخشهايي از كتاب را جهت علاقمندان ارائه نمايم. از نظرات ارزشمند و راهنمايي هاي خود من را دريغ نفرماييد.