ايرانويچ گمشده-6
تاكنون صحبت بر سر ايرانويچ و كوه مشهور اين سرزمين يعني كوه دائيتي بود و ما با استناد به منابع هند و ايراني كوه مرو Meruاساطيري هندوان را با كوه دائيتي يكي دانستيم. مطالبي كه در زير ارائه ميشود فهرست نام كوههايي است كه در فقرات 1-6 زامياد يشت اوستا آمده و شايد ذكر نامهاي اوستايي كوهها خسته كننده و از حوصله خارج باشد، اما اشاره به آنها بدين منظور بوده است كه ما بدانيم كه اشاره اوستا به سرزمينها و كوههاي مزدا آفريده اشاره به جهان مينوي يا سرزمينهاي خيالي و غير حقيقي نيست، چنانچه عده اي از دانشمندان چنين مي پندارند، بلكه ما با سرزمينهاي خاكي و زميني مواجه هستيم، سرزمينهايي كه در گذر زمان از يادها و خاطره ها فراموش شده اند كه در صدر آنها ايرانويچ يا موطن نژاد آريايي بوده است.
در فقرات 1-6 زامياد يشت اوستا مجموعااشاره به 53 كوه مزدا آفريده ميشود:
بر اين اساس اهورامزدا خطاب به حضرت زرتشت چنين گويد(ترجمه نگارنده):
1) نخستين كوهي كه برخاست، اي سپيتمه زرتشت در روي زمين، هَرَئيثي بَرِزَ Haraithi. Bareza است.او همه جا را احاطه كرده است، ممالك پرآب و نزديك به سپيده دم آفتاب را. دومين كوه زِرِذَز است، كه آنسوي اَرِذو- منوش همه جا را احاطه كرده است، ممالك پرآب و نزديك به سپيده دم آفتاب را.
2) از اين ها سر زد اوشيدم(اوشيذاو)،
اوشي دَرِنَ و اِرِزيفيَه. ششم ارزورَ، هفتم بوميَه، هشتم رئوايذيتَه، نهم مَزيشواو، دهم انتَرِ- دنگهوش، يازدهم اِرِزيش، دوازدهم وائيتي-گَئِسَه.
نخستين كوه هرئيثي برز يا همان هراي معروف است كه گفتيم قله يا تيرك آن همان چكاد دائيتي در ايرانويچ است. هربرز نام پهلوي هرئيثي برز اوستايي است.
پس قله دائيتي در ايرانويچ بخشي از سلسله هرئيثي برز بوده و علي القاعده هم بايد چنين باشد چون همانطور كه ايرانويچ نحستين سرزمين مزدا آفريده مي باشد سلسله جبال معروف آن سرزمين هم بايد نخستين قللي باشد كه از زمين برخاسته است. بر اساس متن اوستايي فوق چنين پيداست كه اين رشته كوه منطقه وسيعي را احاطه كرده بود، از ممالكي در مشرق و با بارانهاي متعدد و نزديك به سپيده دم آفتاب تا نواحي در امتداد غرب را.
با توجه به جايگاه ايرانويچ ،جبال هرئيثي برز را با سلسله جبال شمال هندوستان ميتوانيم منطبق بدانيم يعني هيمالياي امروزي كه در شمال هندوستان از مشرق به سمت مغرب كشيده شده است.
كوه دوم موسوم به زرذز Zeredhaza به معناي كوه مركزي نيز ظاهرا بايد رشته كوهي در موازات هرئيثي باشد كه در ماوراي كوه ديگري بنام منوش بوده و آن هم ممالك بسياري را احاطه ميكرده. شناسايي اين سلسله جبال كمي مشكل است اما با توجه به اينكه زرذز در زبان اوستايي در زبان سانسكريت دردهه Daredaha خوانده ميشود، اين نام هم منطبق با نام باستاني كوهي بوده در هيمالياي غربي نزديك به جبال هندوكش كه اگر همان كوه باشد متصل به جبال هرئيثي از سوي مغرب و شمال غربي است.
در اوستا كوههاي اوشيدم و اوشي درن Ushidarena(هر دو به معناي كوه دارنده هوش) همواره با هم ياد ميشوند و ظاهرا بايد دو كوه نزديك به هم باشند. اين دو كوه نزد طايفه زرتشتي مقدس بوده و بارها در قطعات مختلف اوستا به ويژه يسنا همراه با هم مورد ستايش قرار گرفته اند.
به موجب زامياد يشت اوستا كوهاوشيدم در جوار رودخانه هئتومنتHaetumant بود و اين رودخانه در مكان كوه مزبور به درياچه كيانسه يعني مكان به دنيا آمدن سوشيانس يا موعود آخر زمان فرو ميريخته است:
فقره 66 زامياد يشت( ترجمه نگارنده):
فر از آنِ كسي است كه از آنجا اداره ميكند، بدانسان كه درياي كيانسه، هئتومنت را، بدانسان كه كوه اوشيدم را، آنكه در پيرامون آن آبهاي بسياري با هم از كوه سرازير شده همه با هم جاري ميشوند.
به موجب فرگرد 19 ونديداد درياچه كيانسه در جهت مشرق گيتي بوده، بر اين اساس حضرت زرتشت به اهريمن چنين گويد:
اي بد دانش، اي اهريمن
نابود كنم مخلوق ديوداده را
نابود كنم ديو لاشه را
نابود كنم پري خنانثئيتي را
تا زمانيكه زاده شود سوشيانس پيروزگر از آب كيانسه،از سوي مشرق،از جهات شرقي.
به موجب منابع پهلوي نطفه زرتشت در درياچه كيانسه قرار دارد و در آخرين هزاره از عمر جهان يعني در هزاره دوازدهم سه دوشيزه به ترتيب وارد آبهاي اين درياچه شده و بارور ميشوند و سه موعود مزديسنان را ميزايند.
ظاهرا رودخانه هئتومنت در مسير خود در مكان كوه اوشيدم به درياچه كيانسه ميريخته و طبق داستانهاي كهن سرچشمه اين رود توسط افراسياب پايمال شد و گروهي آنرا با رودخانه هيرمند كنوني كه به درياچه هامون در سيستان( سكستان) ميريزد يكي دانسته اند، اما در بندهش در مبحث رودها اين رود هيتومنت رود ناميده شده و گفته شده كه توسط افراسياب پايمال شده،اما تاكيد شده كه جدا از رودي به همين نام بوده است كه در سيستان يا سكستان جريان داشته است.
در كتابي به نام صد در بندهش (در 35) شرحي در مورد هزاره اوشيدر (يكي از سه موعود) آمده است و در بخشي از آن مذكور است كه:
وقتي زرتشت دين را در جهان روا بكرد برخاست تا به ايرانويچ شود. در مدت سه ماه با زن خويش نزديكي كرد هر بار كه آن زن برخاستي و برفتي و چشمه آب هست از آن قهستان(كوهستان) و آنرا كانفسه(كيانسه) خوانند و در آن آب نشستي و سر و تن بشستي و مني در آن آب بگميختي. دادار اورمزد 99999 فروهر اشوان بر آن مني موكل كرده است تا آن مني نگاه مي دارند.
و نيز در ادامه مذكور است كه:
دختري باشد كه او را نامي بد Namibod باشد و آن دختر از آن آب آبستن شود و چون دشتان (قاعده) باشد نيز دشتان شود، مادر داند، او را نگاه دارند تا نه ماه بر آيد. پس اوشيدر از او بزايد..
و نيز مذكور است كه:
چون تيرست(100) سال از روزگار اوشيدر بگذرد ديوي پديد آيد كه آن ديو را ملكوس خوانند و مردمان را گويد پادشاهي عالم به من دهيد و مردمان او را گويند دين بپذير تا پادشاهي تو را دهيم. او نپذيرد و قبول نكند. پس بر آن ستيزه و لجاج سه سال به جادويي برف و باران پديدار آورد و اين جهان خراب كند چنان كه هيچ كس در اين جايگاه نماند. و چون سه سال بر آيد آن ديو بميرد و برف و باران باز ايستد و از ورجمكرد و ايرانويچ و گنگ دژ و كشمير اندروني راهها و گذرها گشوده شود بدين كشور آيند و عالم آبادان كنند..
مجددا با نام كشمير اندروني در كنار ايرانويچ مواجه شديم. در يادداشت پيشين ديديم كه به موجب بندهش در دوران استيلاي اهريمن گذرها در ايرانويچ و كشمير اندروني به افسون مينوان بسته شده و به موجب متن فوق پس از مرگ ملكوس ديو مجددا گذرها در اين اماكن باز خواهد شد.
اين اشارات بي شك مربوط به پيشگويي موبدان از وقايع رستاخيز و نزديك به پايان عمر جهان است و نميتوانم در باب صحت و سقم آن اظهار نظري داشته باشم.
انشا الله اگر فرصتي دست داد به شناسايي رودخانه هئتومنت نيز در يادداشتهاي بعدي خواهيم پرداخت و در جستجوي كوههاي اوشيدم و اوشي درن و درياچه كيانسه برخواهيم آمد.
و اما سلسله ارزيفيه Erezifya پنجمين كوه مزدا آفريده بوده كه در زبان اوستايي به معناي شاهين است. در آبان يشت اوستا نيز بدان اشاره شده و مذكور است كه كيكاوس در بلندي ارزيفيه به نيايش آناهيتا پرداخته و درخواست كاميابي و غلبه بر پريان و جادوان و دشمنان نموده و از او ميخواهد تا بزرگترين فرمانروا شود. يوستي در فرهنگ اوستايي خود اين نام را با نام كوه رجيپيه Rjipya در هندوستان كه در سانسكريت به معناي شاهين مي باشد از نظر زبانشناسي يكي دانسته است.
در مورد ساير كوهها نام رئوايذيته با نام اژي معروف ايرانويچ يعني اژي رئوايذيته يكيست. در يادداشتهاي پيشين گفتيم كه مار ايرانويچ نوعي مار بالدار پرنده بود و شايد هيچ ارتباطي بين اين مار و كوه مزبور وجود نداشته و تنها مشابهت اسمي داشته باشند. كوه ديگر كوه بوميه به معناي خاكي يا سرزميني و كوه مزيشواو در زبان اوستايي يعني دارنده بزرگي و انتر-دنگهوش يعني كوه داخل مملكت و كوهارزيش به معناي راست برافراشته است و مكان همگي اين كوهها نامشخص مي باشد.
كوه وائيتي گئسه را مورخين و زبانشناسان با كوههاي ناحيه بادغيس در شمال هرات در افغانستان مترادف دانسته اند و در بندهش اين كوه واتگيس ناميده شده و كوهي پر از دار و درخت ناميده شده است.
ادامه دارد