ساير سرزمينهاي آريايي
3- موئورو:
ونديداد سومين سرزمين مزدا آفريده را تحت نام موئورو Mouru مينامد.
در متن پهلوي ونديداد كه چندان با متن اوستايي آن مطابقت ندارد از اين سرزمين تحت نام مرو Marw و با لقب ابزارمند(نيرومند) و اَهلَو(پرهيزكار) ياد شده و دوشك- مرزي يا همجنس بازي سواران از آفات اين سرزمين ذكر شده است.
مولف بندهش نيز سومين سرزمين مزدا داده را همان شهر مرو مينامد و به آن لقب كردار ميدهد. برگردان فارسي همراه با متن پهلوي بندهش چنين است:
سديگر پَهلوم داد مَرو اي كردار ( سوم بهترين آفريده شد مرو كردار)
كوش كار اود داتِستان وَس نام كونند( كه بدو كار و قضاوت بسيار به نام؟ كنند)
اوش پتيارگ سپاه- رَويشن ويش مد ( او را آفت لشگركشي بيش آمد)
چي هموار اسواران آنوه ويش كونند ( چه همواره سواران آنجا بسيار كنند)
دوشَك - مَرز اود دوزان اود ستهمگان ( همجنس باز و دزدان و ستمگران)
اود اهلوموغان اود اَناست- گويشنان اود اَهلَو- بشيشن(و بددينان و ناراست گفتاران و پرهيزكارستيز.
در كتاب بندهش ظاهرا مولف ميخواهد بگويد كه اين سرزمين كه به كردار(كار و كوشش) و داتستان ( داوري و قضاوت) مشهور بوده همواره مورد تاخت و تاز بوده، از همجنس بازان گرفته تا دزدان و و ملحدان و اشرار.
در مهر يشت اوستا( فقره 14) نيز در شمار نشيمنگاههاي آريايي به نام موئورو اشاره شده:
آنجا كه فرمانروايان دلاور ارتش بسيار فراهم كنند. آنجا كه كوههاي بلند، چراگاههاي بسيار پر آب با گياهان خوراكي براي گاوان موجود است. آنجا كه درياچه هاي ژرف وسيع خوش منظر وجود دارد. آنجا كه آبهاي ناورو پهن بسيار بزرگ با شتاب روان ميشوند. آايشكت پوئوروت، موئورو، هارويو، گئوم و سوغذ خوائيريز.
اگر اين سرزمين را موبدان و مولفين كتب پهلوي درست تشخيص داده باشند و همان مرو بوده باشد در اينصورت با مرگو اشاره شده در كتيبه بيستون داريوش منطبق خواهد بود كه نام باستاني ايالت مرو در عصر هخامنشيان بود. يونانيان مرو را مرگيانا ميناميدند.
اگرچه از نظر زبانشناسي واژه اوستايي موئورو هيچ تشابهي با واژه پارسي هخامنشي مرگو ندارد اما به دلايلي اين مكان را با مرو كنوني ميتوان مطابقت داد، يكي آنكه مولفين كتب پهلوي آنجا را مرو ناميده اند و دوم آنكه در فهرست ونديداد يك نظم جغرافيايي ديده ميشود و سرزمينهاي سوغد، موئورو، باخذي ، نيسا و هرويو كه يكي پس از ديگري اشاره شده اند همگي سرزمينهايي باستاني و شناخته شده در طول تاريخ و واقع در خراسان قديم هستند كه به هر يك در جاي خود اشاره خواهيم نمود.
رونق و اعتبار مرو كنوني از دوران هخامنشيان تا قبل از حمله مغول برقرار بود و پس از قتل عام سكنه بومي و تخريب شهر بدست مغولان و كوچ قبايل متعدد ترك و تركمن اين شهر ديگر اعتبار سابق خود را بدست نياورد و در دوران قاجاريه ابتدا به تصرف تركمانان شورشي و سپس به تصرف روسها درآمد و بدون هيچ معاهده اي با روسها رسما از ايران جدا شد و بدينگونه سرزميني كه بيش از دو هزار و چهارصد سال همواره بخشي از ايران به شمار ميرفته به روسها پيشكش شد.
مرو امروزه بخشي از كشور تركمنستان است و تا خاك ايران از نقطه مرزي سرخس فاصله چنداني ندارد و از اهالي آن گروهي فارس زبان و گروهي ترك و تركمن و گروهي روسها مي باشند...
4- باخذي:
چهارمين سرزمين در يادداشتهاي پيشين تحت نام باخذي ذكر شده كه در تفسير پهلوي ونديداد تحت نام بخل يا بهل آمده كه منظور همان سرزمين كنوني بلخ است و نام اين سرزمين همين يكبار در اوستا ذكر شده و اعتقاد بر اينست كه باخذي همان باختر مذكور در كتيبه بيستون داريوش است كه نام باستاني ايالت بلخ در دوره هخامنشيان بوده است. در كتيبه بيستون، داريوش سرزمين مرو را متعلق به ناحيه باختر مي نامد. يونانيان ناحيه بلخ را باكتريا ميناميدند. بلخ امروزه در خاك افغانستان واقع است.
5- نيسا:
پنجمين سرزمين تحت نام نيسا آمده و مذكور است كه در ميان موئورو و باخذي قرار داشته است. در تفسير پهلوي ونديداد نيز نيسا ناميده شده و اگر اين سرزمين در ميان بلخ و مرو بوده در اينصورت غير از نيسا شهر مشهور دوران اشكانيان است كه در نزديك ابيورد و در جهت مغرب مرو كنوني قرار داشته است.
6- هَرويو:
ششمين سرزمين در ونديداد هرويو Haroyu ناميده شده و در تفسير پهلوي هري ناميده شده و اين را نيز اوستاشناسان و مستشرقين همان هَرَايوَ Haraiva دوران هخامنشيان دانسته اند كه نام باستاني هرات بوده است. يونانيان آنرا اريا ميناميدند.
سرزمين هرات نيز در دوران قاجاريه طبق معاهده اي كه با انگليسها بسته شد از خاك ايران جدا شد.
7- وئه كرته:
هفتمين سرزمين مزدا داده در برخي نسخه ها وَئِه كِرِتَه دوژكو سَيَنه و در برخي ديگر دوژكو شَيَنه ناميده شده است. مفسرين با توجه به نسخه هاي مختلف ونديداد گروهي دوژكو شينه را ملاك قرار داده و آنرا نشيمنگاه خارپشت ناميده اند و گروهي دوژكو سينه را با اشاره متن پهلوي ونديداد به دوش- سايك به معناي بد سايه انطباق داده اند و آنرا بد سايه ناميده اند، چه در تفسير پهلوي ونديداد كاپور بد سايه ناميده شده و مذكور است كه:
هفتم از جاي ها و روستاها بهتر آفريدم من كه اورمزد هستم كاپور بد سايه است او را بد سايگي آنكه سايه درختان به تن پليد است. هست كسي كه كوهان گويد؟ به او پتياره(آفت) آورد اهريمن پرمرگ آن پري كامگي(زن بارگي) را، آن بت پرستي را كه همواره با كرشاسب بود...
درخت كاپور يك درخت سايه گستر است و در زبان انگليسي Camphora ناميده شده و ملقب به درخت سايه يا Shade tree است. در كليه كتب قديم نيز از سايه عظيم اين درخت ياد شده و از جمله در كتاب قانون ابن سينا از عظمت سايه درخت كاپور ياد شده است. و مذكور است كه از عظمت سايه اين درختان بوده كه مار و ببر براي فرار از گرما به زير سايه اين درخت پناه ميگرفته اند و مردم جرات نزديك شدن به درخت را نداشتند. اين درخت خاص نواحي گرمسيري و رستنگاه آن سرزمينهاي مجاور دريا بوده است.
به دلايلي كه مشخص نيست مولف بندهش اين سرزمين را به خط پهلوي
كاول بد سايه ثبت كرده و در توضيح مينويسد كاولستان است اما اينكه چرا سايه درختان كاولستان به تن پليد بوده توضيحي نميدهد و شايد گمان ميكرده كه منظور همان سرزمين كابلستان است. به هر حال درختان كاپور خاص نواحي شرجي و گرمسير بوده و درسرزمينهاي خشك و سردسير نظير كابلستان امكان رويش ندارند.
توضيح در مورد اين سرزمين و اينكه در كجاي گيتي بوده در مبحث انطباق گرشاسب ارائه خواهد شد.
8- اوروا:
هشتمين سرزمين اورواي پرچراگاه ناميده شده و در تفسير پهلوي ونديداد اوروِ ثبت شده و در توضيح آمده كه همان ميسان است. نظر به اينكه قرائت خط پهلوي بسيار دشوار بوده و يك نويسه را به چند حالت ميتوان خواند در نسخه هاي مختلف بندهش همين واژه را ميشان يا ميهن Mihn هم ميتوان خواند و بطور قطع مشخص نيست كه كدام ناحيه منظور بوده است. در بندهش مذكور است كه ميشناييان يا ميهناييان در آن زندگي ميكنند و هيچ مردمي بدتر از ايشان نيست. لازم به ذكر است كه سرزميني به نام ميهن Mihn در نزديك به كلات نادري در مرز مشترك ايران و تركمنستان داشته ايم.
در زامياد يشت اوستا در شمار يكي از هشت رودخانه ناورويي كه در كنار رودخانه هئتومنت خيزابها و امواج سفيد ايجاد ميكرده اند نام اوروذاي پرچراگاه آمده و به نظر ميرسد اين سرزمين اورواي پرچراگاه بايد با اين رود مناسبتي داشته باشد كه اگر چنين باشد جايگاه آن در كنار هئتومنت رود اسطوره اي بوده است.
9- خننته( نشیمنگاه وهرکان):
نهمين سرزمين خننتهXnenta نشيمنگاه وِهرِكان Vehrekan يعني گرگان يا گرگها است و گروهي از مفسرين اوستا وهركانو شينه مذكور در ونديداد را با سرزمين وركان يعني نام باستاني ايالت گرگان يكي دانسته اند. اين سرزمين در تفسير پهلوي ونديداد تحت نام خنان آمده و مذكور است كه گورگان- مانيشن يا نشيمنگاه گرگها بوده است. لازم به ذكر است كه در حاشيه درياي خزر گيلانيان و مازندرانيان هنوز به گرگ ورك ميگويند يعني نامي كه در زبان پارسي باستان به گرگ اطلاق ميشده و گرگان ناميست پهلوي شده و معادل با وركان كه ايرانيان در دوران ساسانيان به زبان فارسي پهلوي بر اين ناحيه گذاشتند.
نا گفته نماند كه سرچشمه اطلاعات اوستا مربوط به دوران پيش از تاريخ و پيش از ورود آرياييان به ايران بوده و در جستجوي اين مكان شايد بتوان آنرا با سرزمين وركا استهانا يعني نشيمن گاه گرگها كه نام ناحيه اي در شمال دهلي نزديك به دشت كرنال بوده منطبق دانست يعني همان مكان مشهوري كه نادر شاه افشار سپاه هند را در آنجا شكست داد. اگر خننته همين سرزمين باشد در اينصورت با وئه كرته و سرزمينهاي بعدي كه همگي در هندوستان قرار دارند نزديك است .