افراسياب در داستانهاي اساطيري هند و ايراني( بخش نخست):

           

 

 نام پَرَسورامَ ششمين مظهر ويشنو در اساطير هندي، در اوستا با تغييرات لهجه‌اي شديد مواجه گشته به صورت فرَنگرَسَ يا فرَنگرَسيا درآمده است. اين نام در كتاب پهلوي دينكرت فرانگراسياك و در كتب پهلوي فراسياو  و يا فراسياك و در شاهنامه فردوسي افراسياب ناميده شده است.

در مورد چگونگي تبديل نام پرَسورامَ به فرَنگرَسيا در زبان اوستايي لازم به توضيح است كه حرف پ در زبان سانسكريت معادل با ف در زبان اوستايي است و از طرفي حرف s سانسكريت به ngh در اوستايي قابل تبديل است، همچنين به ندرت ديده مي‌شود كه حرف او (u) پاياني در سانسكريت، معادل با ra پاياني در اوستا است و اين مورد تاكنون به اثبات نرسيده بود ولي  ما نظير آن را در معادل بودن واژه واستو سانسكريت و واسترَ اوستايي كه در هر دو زبان به معناي زمين يا چراگاه مي‌باشد، ملاحظه مي‌كنيم.

            در اين صورت، بَهر اول واژه فرَنگرَسيا يعني فرَنگرَ معادل با پَرَسو است. همچنين واژه رامَ در سانسكريت  معادل با سيا در اوستايي و در هر دو زبان سانسكريت و اوستايي به معناي سياه هستند و لذا در مجموع فرَنگرَسيا معادل اوستايي پَرَسورامَ در ادبيات سانسكريت است. در سانسكريت پرسورام يعني سياه تبردار و علي القاعده فرنگرسيا نيز بايد به همين معنا باشد منتها به لهجه اوستايي.

در مورد چگونگي به دنيا آمدن پرسورامَ در دفتر سوم و سيزدهم مهابهاراتا توضيح كاملي ارائه شده است مبني بر اينكه از برهمني به نام بهرگو ( نياي كوي اوشان) پسري به نام چيوَن و از او با 3 واسطه ديگر پسراني متولد شدند كه خردترين آنها پرَسورامَ بود.

براساس سكند نهم بهاگوت پورانا (فصل 15)، رچيكا از قبيله بهرگو با دختر پادشاهي به نام گادهي كه ستياوَتي نام داشت، ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج جمدگني بود. به موجب اين روايت جَمَدَگني با رنوكا دختر راجه رنو ازدواج نمود. به عبارتي پرسورامَ از طرف مادر از طبقه كشتريه (شاهي) و از طرف پدر از طبقه برهمن بود.

 

تصاحب فره كياني توسط افراسياب:

به روايت دفتر هشتم مهابهارتا، پرَسورام به درخواست مهاديو به نبرد اسوراها (طايفه ديوان) رفت و با دشواري فراوان توانست بر آنها غلبه كند و او در اين زمان با سلاحي گرز مانند (كه روزگاري ايندرا با آن ورِترَ و ويشوَروپَ سه سر را كشته بود) ديوان را از پاي در آورد و ششمين مظهر ويشنو (پروردگار عالم)گرديد كه در اوستا تحت نام تصاحب فره كياني از آن ياد شده است.

نظیر همين روايت در مورد افراسياب در اساطير ايراني آمده است.

در زامياد يشت اوستا (كرده 15، فقره 92)، از فره كياني نيرومند مزدا آفريده و نيز گرز پيروزمندي كه روزگاري به فريدون، كشنده اژي دهاك سه سر تعلق داشت، ياد شده است. براساس فقره 93 زامياد يشت، اين گرز (وَزرَ) براي مدت كوتاهي به فَرَنگَرَسيا (افراسياب) رسيد كه با آن رهبر دروغپرستان به نام زئيني گاو  را كشت. سپس آن گرز به كي خسرو تعلق يافت كه با آن افراسياب را تنبيه نمود.

ترجمه متن اوستايي فقره 93 زامياد يشت در اين مورد آن ابزار يا گرز چنين است:

 

آن ابزار را داشت افراسياب پيروزمند (تورَ)، هنگاميكه زئيني گاو نيرومند را زد، آن ابزار را داشت كيخسرو، هنگاميكه افراسياب پيروزمند را زد. آنكه كَوي ويشتاسپ داشت،....“

 

در فقره مزبور واژه تورَ به معناي توراني نيست، بلكه در اينجا تورَ به معناي پيروزمند مي‌باشد، چنانكه در سانسكريت نيز تورَ به همين معنا است. بي شك زئيني گاو نيرومند بايد رهبر همان ديوان يا اسوراهايي باشد كه به موجب مهابهاراتا، پرسورام آنها را قتل عام نموده و در اين صورت برابر با آنچه در منبع مزبور آمده، اين گرز همان گرزي بود كه روزگاري ايندرا با آن ويشوَروپَ سه سر و ورتر را كشته بود و در اوستا نيز مذكور است كه پيش از رسيدن اين گرز به افراسياب، اين گرز به فريدون زننده اژي دهاك سه سر تعلق داشته است و ما در مبحث فريدون ديديم كه برخي از اعمالي كه در اساطير هندي به ايندرا منسوب است در اوستا و اساطير ايراني به فريدون نسبت داده شده است..

پرسورام پس از كشتن اسوراها (ديوان)، ششمين اَوَتار (مظهر ويشنو) در روي زمين شد. نام زئيني گاو در كتاب هفتم دينكرت، دروئي زينگاك و در بندهش، زين گاو آمده، كه در روايات متاخر ملي زنگياب گرديده و شخصيتي از كشور تازيان (منظور سرزمين اعراب نيست) معرفي گرديده است.

سرزميني كه ما تازيان ترجمه كرده ايم در منابع پهلوي تحت نام  تازيكان يا تاجيكان آمده و به موجب كتاب پهلوي بندهش در سرچشمه رودخانه اساطيري  ارنگ يا رنگها بوده و به موجب ونديداد اين سرزمين شانزدهمين سرزمين مزدا آفريده و داراي زمستانهاي ديوآفريده بوده و بدون شك منظور از سرزمين تازيكان كه در پهلوي تاجيكان هم ميتوان خواند بايد اجداد تاجيك هاي كنوني بوده باشد كه سرزمين كنوني آنها نيز چندان دور از سرچشمه رودخانه رنگها در اوستا يا رسا در ادبيات سانسكريت نيست( حرف s سانسكريت برابر با ngh اوستايي است) و منظور از طايفه اي كه اژي دهاك يا ضحاك هم بدان منسوب بوده همان  تازيان يا اعراب نبوده كه در نواحي گرمسير بين النهرين اسكان داشتند.

رودخانه رسا را هندوان با رود سرسوتي مترادف ميدانند. بخش اعظم اين رودخانه عظيم باستاني امروزه خشك شده و ظاهرا در همان ادوار كهن پس از تغيير مسير و متمايل شدن به سوي غرب خشك گرديد بطوريكه امروزه پس از طي مسافتي كوتاه به سمت جنوب متمايل به غرب گرديده و در صحاري شمال غربي راجستان در هندوستان در ريگهاي داغ منطقه ناپديد ميگردد. سرچشمه سرسوتي رشته كوههاي هيماليا بوده و با سرچشمه رودخانه گنگ يا دائيتي كه از ايرانويچ مي آمده چندان فاصله نداشته است.

 

 قتل عام دودمان شاهي توسط افراسياب:

            براساس مهابهارتا، پادشاهي قدرتمند موسوم به ارجونَ كارته ويريا روزي به كلبه پدر پرسورام وارد شد و در آن هنگام مادر پرسورام  به نام رنوكا در كلبه تنها بود و آنها گاوي داشتند كه هر چه از او مي‌خواستند از پستان گاو بدر مي‌آمد. پس رنوكا انواع طعام و اشربه و حلوا براي كارته ويريا فراهم كرد.

            كارته‌ويريا به يكي از ملازمان خود گفت اين زن اين همه طعام را از كجا مي‌آورد؟ پس آن كس آمده و قصه آن گاو را به كارته ويريا گفت، كارته ويريا كسان خود را فرمود تا آن گاو را به زور ربوده و با خود ببرند. وقتي پرسورام از ماجرا با اطلاع مي‌شود در قهر شده و به سراغ كارته ‌ويريا مي‌رود و او را در نبردي تن به تن به هلاكت مي‌رساند. پسران كارته ويريا از مرگ پدر مطلع شده و زماني كه پرسورام در خانه نبود، به انتقام خون پدر، جمدگني (پدر پرسورام) را كشتند. زماني كه پرسورام به خانه آمد، پدر را كشته ديد و در اندوه فراوان فرو رفت و چون از ماتمداري پدر فارغ گشت، سوگند ياد نمود كه به عوض خون پدر، يك كشتري (شاه) را در عالم زنده نگذارد. پس سلاح خود را برداشته به جنگ پسران كارته ‌ويريا رفت و همه ايشان را با لشكر كشت. بعد از آن 21 مرتبه برگرد عالم گرديد و تمام كشتريان (شاهان) را كه در عالم بودند همه را كشت و تخم ايشان را بر انداخت و در ناحيه كوروكشترَ پنج حوض (تالاب) كلان درست كرد و تمام آن حوض‌ها را از خون كشتريان(شاهان) پر كرد و از خون، آب به جهت پدران خود داد.

            به موجب سكند نهم بهاگوَت پورانا ( فصل 15) ارجونَ پسر كارته ‌ويريا پادشاه قوم haihaya بود و در شهر مهيش‌متی واقع در ساحل رودخانه  نرمَدا در بخش مركزي هندوستان نزديك به ساحل غربي اقيانوس هند حكومت مي‌كرد.

به موجب ترجمه هندي مهابهاراتا، نام شهر مزبور Malawa ناميده شده و مترجم كتاب آنرا نام متاخر سانسكريت مهيش‌متي ذكر ميكند.

قضيه نبرد پرسورام با ارجونَ در بهاگوَت پورانا به تفصیل آمده است.

         همانطور كه گفتيم پرسورام به كشتن ارجونَ كارته ‌ويريا بسنده نكرد و پس از اين كه پسران ارجونَ به خونخواهي،‌ پدر پير پرسورام را كشتند، او سوگند ياد كرد كه از دودمان شاهي (كشتريه) كسي را زنده نگذارد.

به موجب دفتر 12 مهابهارتا، پرسورام تمام كشتريان (شاهان) را كشته و تخم ايشان را نابود كرده بود و بعد از آن عبادت و گوشه‌نشيني اختيار كرده و مركز زمين را به Kashyapa، نبيره مهاديو داد و چون Kashyapaَ اكثر اوقات خود را صرف طاعت و عبادت مي‌‌كرد و به كار سلطنت نمي‌پرداخت، دزدان و قطاع الطريق آغاز فساد كردند و نظر باينكه زمين پر از ظلم و فسق شده بود، كشيَپَ نبيره مهاديو بر آن شد كه از بازماندگان دودمان شاهي، مجددا طبقه كشتريه (شاهي) را زنده كند و اين كشيپ همانست كه ما در مبحث كيكاوس هم بدان اشاره كرديم و  در ماجراي نزاع كيكاوس در آسمان گفتيم كه او همان كيخسرو  در روايات ايراني است كه قرار بود از سياوش متولد شود..

 

در دفتر دوازدهم مهابهارتا، اشاره شده كه هشت تن بازمانده از دودمان شاهي كه از ترس پرسورام پنهان گشته بودند توسط Kashyapaَ شناسايي شدند و چنين آمده است  كه او اين اولاد شاهان را پيدا نمود و از ازدواج آنان دوباره نسل شاهي برقرار گرديد. در ميان مخفي شدگان از اولاد شاهان نام گوپت فرزند شيبي قابل توجه است.

          شيبي پدر گوپت بود و به موجب دفتر 12 مهابهارتا،  شيبي داراي ارابه‌اي بود كه سريعتر از ارابه ديگر برادرانش حركت مي‌كرد. نام شيبي در اوستا نيامده و به جاي آن لقب او  مذكور است يعني َ Aghraeratha كه در زبان اوستايي Aghra يعني به جلو رونده و Ratha به معناي گردونه جنگي است و  مجموعا اغرئه رث  يعني ” كسي كه ارابه‌اش به جلو رونده است و به سرعت حركت كند“.  

در كتب پهلوي و روايات ملي و شاهنامه فردوسي نام او اغريرَث Aghrirath آمده و به موجب منابع پهلوي نام پسر او گوپت است و هم در بندهش و هم در شاهنامه فردوسي مذكور است كه اغريرَث در قتل عام افراسياب به هلاكت رسيده است.

به موجب اساطير هندي پرسورام پس از عمل ننگين قتل عام دودمان شاهي در منطقه كوروكشترَ، از كرده خود پشيمان گشت و در غم و اندوه فراوان فرو رفت. او در  منطقه پاياني زمين، جايي كه زمين به پاتالَ يا زير زمين مي رفته و در مدخل سرزمين اسوراها يا ديوان بوده است در يك بلندي به عبادت پرداخت. از اين بلندي در بخش‌هاي ديگر مهابهارتا، تحت نام كوه مَهِندرَ ياد گرديده است كه در زمان غم و اندوه، محل عبادت پرسورام بود. به موجب دفتر سوم مهابهارتا اين مكان در ولايت كالينگا (اوريساي كنوني) و در پايين رودخانه وَئيتَرَني و جنگلي بود و پرسورام هر ماه دو بار آنجا مي آمد.

سرزمين كالينگا در مدخل سرزمين ديوان و دراويدهاي غير آريايي جنوب هند قرار داشت و ما در بخشهاي پيشين بارها به انطباق ديوان مزندر با دراويدهاي جنوب هند اشاره كرديم.

 

و اما در انطباق با اساطير ايراني ملاحظه ميكنيم كه افراسياب نيز تنها مدت زمان كوتاهي صاحب فره كياني شد و پس از قتل عام ننگين دودمان شاهي اين فره را از دست داد و تلاش زيادي نمود تا مجددا آن فره را تصاحب كند ولي آنرا بدست نياورد . او سرانجام در غم و اندوه فراوان فرو رفت و در منطقه اي زيرزميني، در محيطي آهنين به عبادت پرداخت كه اسير هوم و سپس كيخسرو گرديد.

توصيفي مشابه با قضيه تلاش افراسياب براي تصاحب فره كياني را ما در فقرات 64-55 زامياد يشت اوستا نيز ملاحظه مي‌كنيم.

بر اين اساس افراسياب سه بار در درياي فراخكرت برهنه شد تا آن فره را تصاحب كند، ولي موفق به انجام اين كار نشد.

به موجب متن اوستايي مزبور افراسياب سه بار  كوشيد تا فره را در كنار درياي عظيم كرانه وئوروكش ( در کتب پهلویفراخکرت) تصاحب كند. به موجب متن اوستایی اين وقايع، براي مرتبه اول كنار درياچه هئوسرو  و براي مرحله دوم در كنار درياچه اي به نام  وَنگهَزدا و براي بار سوم در كنار آب اَوژدانوَ اتفاق افتاد.

در بندهش از نزديكي درياچه خسرو(هئوسرو) با درياچه چيچست ياد شده است و مذكور است كه درياچه خسرو در پنجاه فرسنگي چيچست قرار دارد. تاکنون تصور بر این بود که دریاچه چیچست همان دریاچه ارومیه است اما بر اساس توضیحاتی که در کتب پهلوی در مورد این دریاچه داده شده  این دریاچه با  دریاچه ارومیه همخوانی ندارد.

درياچه چیچست اساطیری با توجه به اساطير هندي بايد همان درياچه شورآب چيلكا باشد كه در ساحل شرقی هندوستان در ایالت اوریسا متصل به درياي محيط است و  نه درياچه اروميه در آذربایجان. درياچه چيلكا در مجاورت كوه مهندر يا كوه محل عبادت پرسورام است. 

در بندهش گفته شده كه درياچه چيچست از بن به درياي فراخكرت( وئوروكش) متصل بوده و از طرفي به موجب همين كتاب اين درياچه در كنار كوه مشهور سرزمين مزندرها موسوم به اسپه روز بوده و  نظر به تبديل حرف h سانسكريت به حرف z در زبان اوستايي علي القاعده مهندر سانسكريت همان مزندر كتب پهلوي است که غیر از مازندران کنونی است و در شاهنامه نيز از كوه اسپه روز در قضيه فرار افراسياب ياد شده و سپس به دستگيري افراسياب در درياچه خنجست كه همان چيچست است ياد شده است.