مروري بر آنچه گفته شد
بي شك موضوع شخصيتهاي اسطوره اي و داستانهاي حماسي اقوام اوليه آريايي كه هم در كتب اساطيري هند و نيز در بخش هاي مختلف اوستا گزارش شده است ريشه در تاريخي داشته كه وراي تاريخ شناخته شده و مدون است. حقيقت امر اين است كه در آن سوي2700 - 2600 سال تاريخ مدون و ثبت شده كشور ايران كه با سلطنت مادها آغاز شده گذشته اي پر افتخار ولي فراموش شده وجود دارد كه همچنان در ميان هاله اي از اسطوره بسر مي برد.
حكايت از مردمي است متمدن و معتقد به اصول و قوانين خاص كه شرح حال آن ها و داستانهاي مربوط به نبرد ها و رشادت هاي آنان همه در كتب و متون ديني و مذهبي هند و ايراني مذكور است. اين نوشته ها كه حاصل كار پر ارج و گران بهاي پيشينيان بوده و ريشه در گذشته هاي بسيار دور دارند سبب شده است تا سرگذشت آن همه مبارزه و تلاش نياكان ما به فراموشي سپرده نشود.
بدون ترديد آنچه ما در اوستا در باب سرگذشت شخصيت هاي اسطوره اي ميخوانيم، حاصل كار سرايندگان و موبداني است كه قطعا آن ها هم مثل ما در انديشه سدهها و بلكه هزاره هاي از ياد رفته و گمشده بودند. سرچشمه اين نوشته ها در اصل بر مبناي باورها و آيين هاي كهن نياكان ما شكل گرفته بود و ذخاير اساطيري و تاريخي بسيار سرشاري پشتوانه آنها بوده است كه از نسلي به نسل بعد منتقل مي گشت و در افسانه ها سينه به سينه نقل مي شدند و در زماني كه براي اولين بارسرايندگان اوستا با گويش اوستايي، اين كتاب را تنظيم مي نمودند، ضمن بروز تغييراتي در داستانهاي اوليه حتي اسامي شخصيت ها وجايگاه هاي اسطوره اي را به زباني نزديك به زبان رايج عصر خود ثبت نمودند كه شبيه به زبان هخامنشيان و مادها بود و نه سانسكريت.
به دلايلي كه مشخص نيست بخش عمدهاي از اطلاعات تاريخي و اساطيري نزد سرايندگان اوستا حذف شدند و ما بدين ترتيب حلقه هاي مفقوده فراواني داريم و از طرفي در اوستا با تحولي در دين مواجه ميگرديم، با اهورامزدا در راس ايزدان و پيامبري بنام زرتشت كه هيچ نشانه اي از او در اساطير هندوان ديده نميشود.
متاسفانه مورخان جديد كه در زمينه تاريخ ايران پيش از اسلام تحقيق مي كنند همواره تاريخ ايران را از سلاطين ماد شروع مي كنند و آنچه را كه در اوستا و يا شاهنامه فردوسي در باب شخصيتهاي اسطوره اي ارائه شده غير واقعي مي دانند و حال آنكه هيچ داستان ملي را نمي توان بي اساس و وجود تاريخي دانست و به صرف اينكه از آنها كتيبه يا سنگ نبشته اي در ايران يافت نشده نميتوان آنها را يكسره انكار نمود و كل وقايع مزبور را دروغ و افسانه شمرد.
در گاتها كه قديمي ترين بخش از اوستا است حضرت زرتشت از جمشيد پسر ويوَنگهَوَت به عنوان يك گنهكار ياد ميكند كه براي خشنودي مردم آنها را به لذات دنيوي و مادي وابسته كرد. در يادداشتهاي پيشين گفتيم كه علاوه بر اوستا در داستانهاي اسطوره اي هندوان و از جمله سرودهاي ريگ ودا كه قدمت آن به يك هزار و پانصد سال قبل از ميلاد ميرسد از جمشيد شاه ياد شده و ماجراهاي او چنانكه در اساطير ايراني گفته شده در اساطير هندي نيز عينا بازگو شده و از اين طريق محقق مي شود كه وجود شخصيت جمشيد شاه تاريخي بوده و قدمت او به روزگاري باز مي گردد كه ملل آريايي هنوز از يكديگر جدا نشده بودند.
در يادداشتهاي پيشين از كشور مركزي و سكونتگاههاي آرياييان ياد كرديم و گفتيم كه در ناف يا مركز جهان، سرزميني بسيار زيبا و سردسير و مملو از نوعي اژي (مار بالدار) به نام ايرانويچ قرار داشت كه خاستگاه نژاد آريا بود. شايد از قريب به دو هزار سال پيش اوستاشناسان و موبدان زرتشتي در جستجوي حل اين معما و يافتن موقعيت مكاني و جغرافيايي اين سرزمين و نیز شناسایی هویت شخصیتهای اسطوره ای بودند، آنها در تفاسيري كه از اوستا كرده بودند و به دلايلي كه بازگو كرديم ايرانويچ و حتي زادگاه زرتشت پيامبر را به غلط در مجاورت آتورپَتَكان( آذربايجان) جستجو ميكردند و در مورد شناسایی شخصیتهای اسطوره ای نیز هیچ توفیقی نداشتند و در شاهنامه فردوسي نيز مي بينيم كه بر اساس منابع آن عصر فردوسي نيز به غلط پایان عصر کیانی را با پایان سلطنت هخامنشیان پیوند ميزند و وهومن(بهمن) پسر اسفندیار پسر ویشتاسپ فرمانروای پیرو زرتشت را با اردشیر شاه هخامنشی منطبق نموده و شجره هاي اشاره شده نيز اغلب ساختگی و جعلی است.
متاسفانه تا اين تاريخ هويت شخصيت هاي نخستين آريايي كه فرمانروايان نياكان ما ايرانيان نيز محسوب ميشوند ناشناخته باقي مانده اند و غير از موارد معدودي چون تحقيقات نولدكه در كتاب حماسه ملي ايران كه اشاراتي به شخصيتهاي نخستين اسطوره اي چون جمشيد شاه نموده و يا تحقيقات كريستنسن در مورد جمشيد شاه، هويت اكثريت شخصيت هاي اسطوره اي ايراني در پرده ابهام بود و چون دانشمندان نشاني از اين شخصيتها در اساطير هندي نيافته بودند گمان كليه دانشمندان بر اين بوده و هست كه احتمالا پس از دوران جمشيد شاه هند و ايرانيان از هم جدا شده بودند.
در يادداشتهاي پيشين ابتدا به شناسايي ايرانويچ يا سرزمين مارهاي بالدار و با زمستانهاي طولاني پرداختيم كه موطن اوليه نژاد آريا بود و سپس به ساير سرزمينهاي آريايي نشين در عصر اسطوره اي اشاره كرديم و در مرحله بعد به شناسايي كيومرث نخستين انسان پرداختيم و سپس به فرمانروايان نخستين نژاد آريا هوشنگ و تهمورث و جمشيد و فريدون و كيكاوس و افراسياب اشاره كرديم و شخصيت معادل آنها را در اساطير هندي شناسايي كرديم و اينك بنا بر اين دارم كه از ادامه مطلب چشم پوشي نموده و كل مجموعه شخصيتهاي اسطوره اي از كيومرث تا رستم فرزند زال را در قالب يك كتاب به عموم مردم ايران ارائه نمايم.
اميد است كه در آينده با رفع نواقص و كاستي هاي حاصله از اين تحقيق، تمدن گمشده و فراموش شده پيش از تاريخ نژاد آريا در مجموعهاي كاملتر گردآوري گردد، تا به ياري خدا و مدد دانش پژوهان بتوانيم آن را به گونه اي قابل درك تر به جامعه جهاني ارائه نماييم.