زبان پهلوی زبان سکنه قدیم آذربایجان و زنجان

 

زبان پهلوی زمانی زبان رایج سکنه  آذربایجان و بسیاری از نواحی ترک زبان کنونی بود و اهالی شهرهایی چون زنجان و  سلطانیه و بسیاری از شهرهای ترک زبان چون اردبیل و مراغه و تبریز زبانشان بر اساس منابع تاریخی زبان پارسی و یا پهلوی بود.

 

1- در کتاب البلدان تالیف احمد بن ابی یعقوب ( ابن واضح یعقوبی) مورخ و جغرافی شناس بزرگ اسلامی که قدیمی ترین کتاب جغرافیای عربی است که به دست ما رسیده و در عصر عباسی دوم  ( 278 هجری) نگارش یافته در خصوص آذربایجان چنین آمده است:

آذربایجان: پس هر کس آهنگ آذربایجان کند از زنجان بیرون رود و چهار منزل تا شهر اردبیل رهسپار گردد و اردبیل نخستین شهری است که از شهرهای آذربایجان می بیند. و از اردبیل تا برزند از استان های آذربایجان سه روز راه است و از برزند تا  شهر ورثان از استان های آذربایجان  و از ورثان تا بیلقان و از بیلقان تا شهر مراغه که مرکز آذربایجان بالا است  و استان های آذربایجان عبارت است از اردبیل، برزند، ورثان، برذعه، شیز، سراه(سراو)، مرند، تبریز، میانه، ارمیه، خوی و سلماس و اهالی شهرها و استان های آذربایجان مردمی به هم آمیخته اند از عجم های کهن آذریه و جاودانیه...

 

توضیح آنکه عجم نامیست که اعراب به ایرانیان و پارسیان میدادند و  شهر ورثان در آنسوی نهر ارس واقع بود و تا رود ارس دو فرسخ و از ورثان تا بیلقان نیز هفت فرسخ راه بود و این دو شهر همراه با  برذعه یا بردعه از شهرها و بلده های ایالت اران یا ناحیه قره باغ کنونی بودند که امروزه در خاک جمهوری آذربایجان واقع شده است. شهر شیز میان مراغه و زنجان بود و مردم آن زرتشتی و دارای آتشکده مشهوری بودند.

 

2- در کتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد که در قرن هفتم هجری توسط محقق و نویسنده بزرگ جهان اسلام امام زکریا بن محمد بن محمود قزوینی یه زبان عربی تصنیف گردیده و در قرن یازدهم هجری توسط مترجم و ادیبی بزرگ به نام محمد مراد بن عبدالرحمن به فارسی ترجمه گردیده در خصوص شهر تبریز چنین آمده است:

 

تبریز: مدینه ایست حصینه محاط به قلعه های محکم و آن بلده اکنون قصبه بلاد آذربایجان است به آنجا انهار متعدده است بساتین گرد آن محیط است گمان منجمان آنست که ترکان بر آن شهر ظفر نیابند زیرا طالع آن عقربست و مریخ صاحب آنست و تا این زمان آنچنان است که می گویند هیچ شهری از بلاد آذربیجان از ترکان نمانده که متصرف آن نشدند بجز تبریز و آن مدینه ایست که اهل آن بسیار باخیر و برکت و خداوندان اموال و ضیاعات اند...

 

3- در کتاب نزهت القلوب تالیف حمدالله مستوفی (740 هجری) در خصوص زبان اهالی شهرهای مراغه و زنجان وسلطانیه (در مجاورت زنجان) چنین آمده است:

 

 مراغه: مردمش سفید چهره و ترک وش می باشند و بیشتر بر مذهب حنفی می باشند و زبانشان پهلوی مغیر است(یعنی پهلوی ناخالص).

زنجان: مردم آنجا سنی شافعی مذهبند و بر طنز و استهزا بسیار اقدام نمایند و در صور الا قالیم  گوید که غفلت بر ایشان غالبست و زبانشان پهلوی راستست (یعنی پهلوی خالص)...

سلطانیه: مردم آنجا از هر ولایت آمده اند و آنجا ساکن شده اند، از همه ملل و مذاهب هستند و زبانشان هنوز یک رویه نشده، اما به فارسی ممزوج مایلترست.

اورمیه در وصف انگور حموقی اورمیه میگوید: تبارزه(تبریزیان)هرگاه صاحب حسنی را میبینند که در لباس مندرس و ژولیده میگردد چنین گویند: انگور خلوقي بچه در دره سوه اندر ( انگور خلوقي است که اندر سبد(سوه) دریده(دره) گذاشته اند.

 

چنانکه ملاحظه میگردد زبان رایج در قرن هشتم هجری  در  تبریز شباهتی به زبان پهلوی یا فارسی میانه داشته است و این زبان هیچ شباهتی به زبان ترکان نداشته است.