چندی پیش در یک برنامه تلویزیونی دیدم که از یک شخص به ظاهر آگاه به تاریخ منطقه نطنز داشتند در مورد نام روستايي در نزدیکی شهر نطنز به نام فریزهند frizhandو وجه تسمیه این مکان سئوال میکردند. آن شخص اظهار داشت که فریزهند به این دلیل نامگذاری شده چون منطقه سرد است و در زمستان دست در چشمه آنجا یخ میزند به این نام نامیده شده و در توضیح گفتند که فریز همان فریز شدن یا منجمد شدن و هند نیزدرانگلیسی به معنای دست میباشد! ایشان توضیح ندادند که این نام انگلیسی از چه زمانی بر این مکان اطلاق شده و من که تماشاگر آن برنامه تلویزیونی بودم از تعجب کم مانده بود شاخ دربیارم چون اطلاع کامل داشتم که در مجاورت فریزهند مکانی بنام بیدهند وجود دارد که بی شک پسوند هند به معنای دست نخواهد بود چون بیدهند و فریزهند روستاهایی قدیمی هستند و بی شک انگلیسیان در زمانهای دور اختیاری در ایران نداشتند تا نام مکانی را بخواهند برای ما نامگذاری کنند. به خود گفتم چرا هر نا آگاهی را باید در یک رسانه عمومی پربیننده آورده تا اطلاعرسانی غلط انجام گیرد. (در اینجا توضیح لازمست که فریز نام گیاهی بوده که خوراک گاو و چهارپایان بوده و ابن سینا در کتاب قانون از خواص دارویی آن نام برده و واژه هند hand نیز در گویشهای قدیم فارسی و هم اینک در مازندرانی به معنای خندق یا جوی های تعیین حدود مزارع بوده که در کنار آن انواع گیاهان خودرو چون تمشک و درختان بید میروییده اند و در اینصورت فریزهند در گذشته های دور مکانی مملو از خندق و جویهای مرزی مزارع بوده که حواشی آنها محل رویش گیاه فریز بوده و نه مکانی که دست در آن یخ میزده).
چندی پیش در سفر کردستان در جمع دوستان صحبتمان در مورد تاریخ قدیم ایران گل گرفت و دوستی همدانی با ما بود و من از او در مورد وجه تسمیه و معنای شهر همدان پرسیدم . او گفت که همدان به معنای همه دانا میباشد یعنی مردم شهر همه دانا هستند. گفتم پس هنگمتانه به چه معناست؟ این را که تمام مورخین و باستانشناسان میدانند که نام قدیم این شهر هنگمتانه بوده. گفت چه ارتباطی وجود دارد بین هنگمتانه و همدان و اصلا شبیه به هم نیستند . توضیح دادم در زبان فارسی باستان به انجمن یا محل جمع شدن هنگمهhangma یا هنگمنه میگفتند و پسوند تانه tane یه معنای مکان بوده که امروزه دان dan گفته میشود که پسوند مکان است چنانکه در نمکدان و قنددان دیده میشود و در نتیجه هنگمتانه یعنی مکان انجمن یا گردآمدن و توضیح دادم که همانطور که واژه خوانگهر پارسی باستان امروز خواهر تلفظ میشود و انگ ang از واژه افتاده و یا واژه هزنگر hazangra که انگ از آن افتاده و امروزه هزار میگوییم در هنگمتانه نیز جزء انگ از واژه کهن افتاده و همدان خوانده میشود.
متاسفانه مورخین دوره اسلامی نیز اغلب شهرهای کهن را به همین ترتیب از روی اسم فارسی شده آن معنا میکردند برای مثال شوشتر را از شوش بهتر معنا کرده اند و حال آنکه نام قدیم شوش در دوران باستان سوسا و نام قدیم شوشتر نیز شوستر بود که در فارسی پهلوی به معنای مکان شسته شده یا محل آبرفت بوده. مثالی دیگر در مورد شهر سی سخت در استان کهگیلویه مدتی پیش از یکی از آشنایان شنیدم که در میان اهالی منطقه گفته میشود کیخسرو و یارانش در این شهر در برف گم شده و چون سی تن بوده اند و یخ بسته و سخت شده اند سی سخت نام گرفته و حال آنکه با مراجعه به کتب قدیم دیدم نام قدیم شهر مزبور سیم سخت بوده و سیم در لهجه های جنوبی به معنای مکان سرد بوده چنانکه در نام سیمکان در نزدیک جهرم میبینیم و لذا این قضیه سی سخت هیچ ارتباطی با کیخسرو و یارانش نداشته است.
متاسفانه این ناآگاهی دارد کار دست ما میدهد و ما امروزه روستاها و شهرهای بسیاری داریم که چون وجه تسمیه آنها را نمیدانیم با کمی تغییر در تلفظ معنای دیگری برای آنها متصور شده ایم برای مثال در شهرهای شمالی کشور روستاهایی داریم که امروزه به غلط تلفظ میشوند چون چاخانی سر که امروزهبه اشتباه چایخانسر گفته میشود و اهالی آنرا سرای چای یا چایخانه معنا میکنند و یا روستای چاجان در نزدیک چابکسر که امروزه چایجان نامیده میشود و چون همگی در منطقه کشت چای قرار دارند گویی از ابتدا مکان چای کاری بوده اند در حالیکه قدمت کشت چای در شمال ایران به یکصد سال هم نمیرسد و چاخانی سر در اصل به معنای سر چشمه چاه بوده و چاجان هم به معنای مکان چاه خواهد بود. ضمن اين كه در اسناد قديمي در اختيار(عصر قاجار) اين دو قريه چاه جان و چاه خاني سر ناميده شده اند. لازم به ذکر است که واژه خانی یا خونی در زبان فارسی پهلوی و گیلکی به معنای چشمه بوده و ما در اسامی مکانهایی چون جنگل دال خانی به معنای چشمه کرکس (در ۲۰ کیلومتری بالای چالکرود منطقه ای حدفاصل رامسر و تنکابن) و یا مرداب گاوخونی به معنای چشمه گاو و یا اسپه خونی در طالش به معنای چشمه اسب و یا خانسار به معنای چشمه سار که امروزه به غلط خوانسار گفته میشود میبینیم.
بسیاری از روستاها چنان قدمت دارند که حتی سالخوردگان محلی نیز معنایشان را نمیدانند برای مثال
سیاه مزگی نام روستاییست در ییلاقات شهرستان شفت در استان گیلان که پنیر آن در گیلان بسیار معروف است. نام این روستا که در مجاورت روستای سفید مزگی قرار دارد برای خود شمالیها هم بی معناست اما در زبان کردی واژه مزگی mazgi به معنای معبد یا محل عبادت است و ظاهرا در زبان قدیم این ناحیه نیز به معبد مزگی میگفتند و بی تردید دو معبد سیاه و سفید در این دو مکان در گذشته وجود داشته که به این نامها نامبردار شده اند.
مورد دیگر نام روستایی است در نزدیک سیاهکل در گیلان بنام کلنادان kalnadan و من چند سال پیش از یکی از اهالی سیاهکل که با ما همسفر بود وجه تسمیه این روستا را پرسیدم و گفت ظاهرا کچل نادانی در آنجا بوده ... بی اختیار خندیدم و برایش توضیح دادم که در کتاب ولایات دارالمرز(گیلان) تالیف رابینو(نایب کنسولگری انگلیس در رشت) اسم قدیم این روستا کلنادم kalanadam ذکر شده و کلن kalan در گیلکی به معنای خاکستر است و کلنادم يعني دم يا كنار مکان خاکستر و كلنا دان kalanadan يعني مكان خاكستر. رابینو در یکصد سال پیش در مجاورت اين روستا از منطقه اي بنام توشی ياد كرده است كه قطعا مكان آتشكده بوده و ظاهرا خاكسترها را در مكاني نزديك به آتشكده تلنبار ميكردند. (توش در لهجه های شمالی به معنای آتش است) و در همین ارتباط نام روستایی در جنوب شهر تنکابن به نام زمین کین است. از اهالی که میپرسید این نام به چه معناست میگویند یعنی زمین کینه و دشمنی. حال آنکه واژه زمین کین zaminkin هم در زبان پهلوی ( فارسی میانه) به معنای محل خاکستر آمده و در گيلان و غرب مازندران به ته يا انتهاي زمين كه محل مكان گردآوري خار و خاشاك و گرد و خاک باشد زمين كين zamine kin ميگويند. در مجاورت روستای زمین کین روستاييست بنام توشكون كه در کتاب مازندران و استراباد تالیف رابینو نيز نام آن مذکور است و رابینو از توشکون به عنوان آتشکده زرتشتیان نام برده است و مینویسد توشکون به زبان محلی یعنی مکان به پا کردن آتش و نیز مینویسد در بالای زمین کین در منطقه ای که دو حلقه چاه نفت داشته بقایای گرد و خاک و پاره آجرهای زیادی به چشم میخورد که آنرا بی ارتباط با آتشکده ندانسته است. نا گفته نماند که هنوز هم این دو روستای قدیمی وجود دارند ولی اغلب اهالی منطقه چیز زيادی از سابقه این مکانها نمیدانند و این جای تاسف است.
انشاالله اگر عمری باقی بود وجه تسمیه آن دسته از مکانها و شهرهای ایران را که توانسته ام معنا کنم بصورت کتابی منتشر خواهم کرد و امید است که دانش پژوهان علاقمند ما نیز در این راه قدم بردارند تا حداقل با توجه به تاریخ بتوانیم نامهای حقیقی ولی فراموش شده آبادیهای کشورمان را شناسایی کنیم و به مردم همان نواحی بازشناسانیم.